نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 15, 2013

من زر می زنم پس هستم

واقعیت اینه که من در همه ی ساعت ها، روزها، و حتی سال هایی که وبلاگم رو آپدیت نکردم، در ذهنم یک نفس مشغول وبلاگ نویسی بودم. واقعیت کوچک دیگری هم هست، که تابستون پارسال از بس حرف زدنم می اومد و نوشتنم نمی اومد، حرف هام رو ضبط می کردم و قصد داشتم فایل های ضبط شده رو به جای پست وبلاگی هوا کنم. اون وقت حالا در همین چند روز که هی میام و زور می زنم که عصاره ی تنبلی رو از خود وبلاگ نویسم دور کنم، انگار کلا هیچ چیز ندارم که بنویسم، هیچ چیز به فکرم نمی رسه، هیچ حرفی برای گفتن ندارم. همه ی گفتنی ها به نظرم مسخره، سطحی، بی فایده و در واقع نگفتنی هستند. با این حال قصد دارم کوتاه نیام و همین نگفتنی های مسخره و سطحی رو هم بنویسم، باشد که رستگار شوم.

Advertisements

Responses

  1. تصمیم خیلی خوبیه.آدم باید خودش رو به نوشتن عادت بده.من تا مدت ها حتی دفتری هم برای نوشتن نداشتم یا وبلاگی چون به محض اینکه به سمتشون می رفتم ایده ها و درد دل های نابم در یک آن ناپدید می شد! به همین خاطر تمام نوشته های به درد خورم پراکنده شده لا به لای جزوه های درسی و لیست های خرید!!


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: