نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 15, 2013

بى هيچ دليل روشنى..

خوابم مى‌آيد و بى‌دليل و به زور خودم را بيدار نگه مى‌دارم. توى سرم پر از صداست، مثل شب‌هايى كه از مهمانى برمى‌گرديم و همهمه‌ى مهمانى را درون جمجمه به خانه مى‌آوريم.

خب از مهمانى هم برگشته‌ام در واقع. اگرچه پيش از به خانه آمدن، خريد هم رفته‌ام. پيتزا هم مى‌خواستم براى شام، اما فرصت نشد. آمدم باقى‌مانده‌ى ناهار ديروز را خوردم كه شويدباقالى‌پلو بود با مرغ.

پلك كه مى‌زنم چشم‌هايم دوباره باز نمى‌شوند. ساعت ١:٤٠ نيمه‌شب/صبح است. من چرا بيدارم؟ اين‌جا چه مى‌كنم با اين مغز پر از بخار خواب‌آلود؟

Advertisements

Responses

  1. خیلی بهم چسبید چندتا پست ساروی کیجایی پشت هم خوندم . ادامه بده لطفا .

    • تو خود عشقى اصلاً، مامان خانوم :-****


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: