نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 6, 2013

من توییتری نیستم، بلاگرم.

چند روز پیش نوشته ای در وبلاگم گذاشتم، دوستی به نام یاسی، کامنت گذاشت که «کاش بیشتر بنویسی. خیلی نوشته هات رو دوست دارم. توصیف جزییات و مسیر فکریت به من خیلی شبیهه ولی من استعداد نوشتن را مثل تو ندارم. به جای وقتی که تو توییتری بیا وبلاگ بنویس. تو استعدادت اینجاست.»

چند روزه که دارم به نوشته اش فکر می کنم. چند روزه که می رم توی توییتر، نوشته های کسانی رو که فالو می کنم می خونم و می بینم با نظرات و نوشته های نود درصدشون مخالفم، از غلط های املایی شون بدم میاد، از فحش دادن هاشون نفرت دارم، از این که توییت ها عمری به اندازه ی یک آه دارند خوشم نمیاد، و باز به کامنت یاسی فکر می کنم و فکر می کنم.

جدا چرا موضوعی رو که می تونم مثل یک پست وبلاگی بنویسم باید در 140 کاراکتر خلاصه کنم؟ منی که دلخورم چرا دیگران در اینترنت محتوای فارسی درست و حسابی تولید نمی کنند، چرا خودم دست از نوشتن برداشته ام؟ چرا نمی نویسم؟ می دونم همه اش از بر باد رفتن اون وبلاگ قدیمی شروع شد، و شاید با فیلتر شدن وردپرس در ایران بدتر شد، اما مگه کسی بدون فیلترشکن به اینترنت میاد؟ مگه من در وبلاگ جدید نوشته ام و چراغش رو روشن نگه داشته ام و کسی نیامده؟ وبلاگی که از 2011 تا حالا سوت و کوره، چرا باید خواننده و بیننده داشته باشه؟ من در توییتر چه غلطی می کنم؟

دلیل دیگه اش آیفون جانمه. کلا آنلاین بودن با گوشی، استتوس نوشتن و توییت زدن رو می طلبه نه وبلاگ نویسی. شاید ننوشتنم از اون روزی شروع شد که لپ تاپ از روی زانوم افتاد زمین و دیگه روشن نشد!؟ از سه روز پیش که دخترک برای خودش لپ تاپ خریده من هم دلم برای لپ تاپ جانم تنگ شده. این یکی که دخترک خریده، ویندوز هشت داره و من باهاش راحت نیستم، برم مال خودم رو بدم تعمیر و باز بنویسم. اصلا هر چی، هر جا، پای کامپیوتر قهرمان یا لپ تاپ دخترک یا آیفون خودم، مهم اینه که بنویسم، من باید بنویسم، باید چراغ این وبلاگ رو روشن نگه دارم، به خاطر خودم، به خاطر دل خودم.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: