نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 18, 2013

چرا كريستينا زندانى شد؟

پدر و مادر يك دختر يك ساله و يك پسر دو ساله، به دليلى كه گفته نمى‌شود، طلاق مى‌گيرند. بچه‌ها نزد مادر مى‌مانند. پس از مدت كوتاهى، مادر و بچه‌ها ناپديد مى‌شوند. پدر پيدايشان نمى‌كند، يا كسى چه مى‌داند، شايد دنبالشان نمى‌گردد و به تصميم مادر احترام مى‌گذارد.

ده سال بعد، پدر و مادر خيلى اتفاقى به هم بر مى‌خورند. مادر با مرد ديگرى و فرزندان ديگرى است. پدر سراغ بچه‌ها را مى‌گيرد. مادر مى‌گويد كه ازشان خبر ندارد، چون يك سال پس از طلاق، بچه‌ها را به دولت تحويل داده و گفته پدر ندارند و او نمى‌تواند نگهشان دارد.

پدر از مادر شكايت مى‌كند و دنبال بچه‌ها مى‌گردد. دختر را در يك خانواده‌ى موقت (تحت نظارت دولت) و پسر را در يك پانسيون دولتى (بخوانيد پرورشگاه) پيدا مى‌كند. پس از طى مراحل قانونى، هر دو را به خانه مى‌آورد.

پدر ازدواج مجدد نكرده است. خواهر مجردى دارد به نام كريستينا، كه الان در داروخانه منتظر دريافت داروهايش است، و با ساروى‌كيجا كه او هم منتظر دريافت داروست، گفتگوى ساده‌اى را درباره‌ى مولتى‌ويتامين كودكان آغاز كرده و صحبتشان ادامه يافته و به تعريف اين ماجرا رسيده است. كريستينا براى كمك به پدر در نگهدارى از بچه‌ها، به خانه‌ى او اسباب‌كشى و از آن پس با آن‌ها زندگى مى‌كند.

دختر و پسر شانزده و هفده ساله مى‌شوند. هر دو دبيرستانى هستند. با پدر و عمه زندگى مى‌كنند. مادرشان را تقريباً به ياد نمى‌آورند.

يك شب پسر به مهمانى مى‌رود و شديداً مست به خانه برمى‌گردد. در واقع، دوستانش او را به خانه برمى‌گردانند. پسر آن قدر مست است كه كسى را نمى‌شناسد. حالش بد است. پدر و عمه هر كارى را كه براى بهتر شدن حال يك مست بلدند، انجام مى‌دهند. پسر هم‌چنان در وضعيت بدى قرار دارد.

پدر و عمه به ناچار با ٩١١ تماس مى‌گيرند. پزشك و آمبولانس مى‌آيد و پسر را به بيمارستان منتقل مى‌كنند و وضعيتش را تحت كنترل درمى‌آورند.

بيمارستان مجبور است به پليس اعلام كند كه يك بيمار هفده ساله‌ى مست دارد، زيرا سن قانونى براى نوشيدن الكل، بيست و يك سال است. پليس براى بررسى موضوع حاضر مى‌شود.

پدر با توجه به سوابق خانوادگى در مورد بچه‌ها، مى‌ترسد حضانت پسر را از دست بدهد. عمه كه سرپرست قانونى پسر نيست، به پليس مى‌گويد كه پدر در خانه نبوده و او به پسر اجازه داده به مهمانى برود.

پليس عمه را به دليل «بى‌مبالاتى در نگهدارى از بچه» (نقل به مضمون) به دادگاه فرا مى‌خواند. عمه در دادگاه تلاش مى‌كند ميزبان مهمانى را مقصر بدانند، اما قاضى مى‌گويد كه پرونده در مورد مهمانى و ميزبان آن نيست، بلكه اين عمه است كه بايد بداند بچه‌اى را كه به دستش امانت سپرده‌اند به كجا مى‌فرستد.

عمه به پرداخت هزار دلار جريمه‌ى نقدى و پانزده روز زندان محكوم مى‌شود.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: