نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 19, 2012

دخترکانی که ما باشیم…

دخترکی در اتاقش به من می گوید که نمی خواهد ریخت و پاش هایش را جمع کند چون تابستان است و مدرسه تعطیل است و تابستان فصل کار کردن نیست و تابستان گرم است و تابستان را باید خورد و خوابید و به استخر و پارک رفت.

دخترکی در درون من به محل کارش ای میل زده است که نمی تواند بیاید و بعد به تلفنشان جواب نداده است چون یک شنبه است و همه جا تعطیل است و یک شنبه روز کار کردن نیست و یک شنبه های تابستان گرم است و یک شنبه را باید خورد و خوابید و به استخر و پارک رفت.

دخترکی که درون سگمان زندگی می کند نشسته است دم در و با تعجب به ما دخترک ها که هر دو سخت مشغول اینترنتیم نگاه می کند که پس کو غذا؟ کو استخر؟ کو پارک؟

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: