نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 14, 2012

نیمه شبانه

آیفون هر چقدر گوشی درجه یکی باشد، که هست واقعا، و هر چقدر جان بدهد برای اینترنت بازی، که می دهد واقعا، کی برد فارسی و عربی و نیم فاصله حتا داشته باشد، باز به درد وبلاگ نویسی نمی خورد انگار. وقتی نمی توانی دو دستی روی دکمه های کی برد تایپ کنی همه ی ذوق نوشتنت یک قطره آب می شود می رود توی زمین، یا پر می زند می رود توی هوا، یا چه می دانم، راهش را می کشد می رود اصلا.

ساعت یک ربع به دوی صبح است، یا نیمه شب، هیچ وقت نمی دانم کدامش را بنویسم بهتر است. ساعت از یازده گذشته بود که از سر کار برگشتم. امروز گرفتار آلرژی باربی بودیم. باربی را می شناسید اصلا؟ هزار سال است ننوشته ام که، از کجا بشناسیدش؟ باربی سگ دخترک است. یک هفته ی دیگر یک ساله می شود. دیشب که قهرمان برده بودش پارک، حشره ای از ناکجا آمده و گزیده سگ طفلک را. امروز صبح با صورت متورم بیدار شد و گرفتارمان کرد. مطب دکتر و دارو و حمام درمانی و غذای مریضانه و هزار ادا و اطوار دیگر. طفلکی بدجور ناراحتی می کرد. شاید درد داشت. شاید پوستش می خارید. الان دارو خورده و خوابیده. دارویش خواب آور است. ظهر هم که خورد چند ساعت خوابید. اصلا چشمش را نمی تواند باز نگه دارد. بچه طفلک.

دخترک دارد کتاب تام سایر می خواند. عصر از بس برای مریضی باربی اشک ریخت خوابش برد. حالا خوابش نمی برد و فردا تا ظهر خواهد خوابید و دوباره فرداشب خوابش نخواهد برد و این ماجرا چند روزی ادامه خواهد داشت.

نشسته ایم با قهرمان چای نیمه شبی/ دم سحری/ بی وقتی/ نمی دانم چه وقتی بخوریم.

نوشتنم می آید، حرفم نه.

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: