نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 8, 2012

اما آه نيامد…*

دو ساعت پيش از پنجره باد آمد، من را برد به يك روز سرد زمستان ١٣٧٠ در ساحل هتل هايت چالوس…

الان اما روى كاناپه ولو شده‌ام، در ستون‌گيتِ ارواينِ اورنج‌كانتىِ كاليفرنياى ايالات متحده‌ى آمريكا، و باد نمى‌آيد…

و ديگرانِ آن روز سرد زمستان ١٣٧٠ در ساحل هتل هايت چالوس، در كانادا و انگلستان و مالزى هستند، شايد ولو روى كاناپه‌هايشان…

ساحل هتل هايت چالوس تنهاست…

.
.
.

* «اما آه نيامد، چون كارى از دستش ساخته نبود. اين را خودش گفته بود.» از قصه‌ى تلخون، نوشته‌ى صمد بهرنگى.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: