نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 22, 2012

ديوانه اندها… به جان خودم…

دوست دارم بالاخره یه روز بتونم بفهمم دقیقا چی می شه که بعضی از آدم ها یک هو دیوونه می شن و در مورد روابطشون تصمیمات عجیب و غریب می گیرند.
شاید زیاد تحمل می کنند و یک هو می زنند به سیم آخر…
شاید همین جوری و باری به هرجهت تصمیم می گیرند…
شاید لیوانشون پره و با یک قطره لبریز می شه…
شاید به یه چیزی حساس می شن، یه یه تکیه کلام مثلا…
شاید فکر می کنند اون رابطه براشون ضرر مالی داره…
شاید احساساتشون جریحه دار می شه…
شاید از تلاش برای ساختن یک رابطه خسته می شن…
شاید از تلاش طرف مقابل برای ساختن یک رابطه خسته می شن…
شاید همین جوری یک هو حوصله شون سر می ره…
شاید زیادی محبت طرف مقابل خفه شون می کنه…
شاید کمبود محبت دارند و می رن دنبال یک آدم مهربون تر…
شاید به توجه بیشتری نیاز دارند…
شاید توجه زيادى طرف مقابل براشون قابل تحمل نيست و محدودكننده است…
شايد هيچ وقت نتونم بفهمم…

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: