نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 13, 2012

روياهاى نيمه‌شب زمستان

آزارنده است وقتى اتفاق ناراحت‌كننده‌اى را كه هنوز آن‌قدر ازش نگذشته كه زخمش روى روحت ناسور نباشد، ريز به ريز در خواب ببينى و با حالى شبيه به گريستن تا دم مرگ از خواب بيدار شوى…

آزارنده است وقتى در خواب زمانى بس طولانى و شيرين را با دوستى بگذرانى كه ديگر از دوستى‌اش ذره‌اى سهم ندارى و دشمنى‌اش به تمام و كمال از آن توست، و با حالى شبيه به بغضى نشكستنى از خواب بيدار شوى…

آزارنده است وقتى درست در آستانه‌ى رويايى كه مى‌دانى دور از واقعيت نيست و مى‌تواند روزت را زيبا كند، زنگ ساعت صدايت بزند كه هاى، بيدار شو، شش و نيم صبح روز تازه‌اى است…

Advertisements

Responses

  1. امیدوارم همواره رویاهای شیرین ببینی


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: