نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 5, 2012

بنويس.. بنويس.. /به قول مامي

دخترك تكليفش را تا ديروقت انجام نداده، بعد ساعت ده شب ترانه ساختنش گرفته، ايستاده ارگ مى‌زند و مي‌خواند ايتز ماى لايف.. ايتز ماى پرفكت لايف.. و مى‌كوشد براى مصراع بعدى‌اش قافيه (به قول خودش رايم) پيدا كند.

من هى لبخند مى‌زنم و چيزى نمى‌گويم كه خانم خلاقيتش لطمه نخورد، اما تمام نمى‌شود كه، خلاقيت همين جور از چارستون بدنش فوران مى‌كند و تازه ساعت ١٠:٣٠ مى‌رود گيتارش را مى‌اورد.

من لبخندزنان مى‌گويم عزيزم دو ساعت از وقت خوابت گذشته، بالاخره كى تكليفت رو انجام مى‌دى؟ مى‌گويد فردا صبح. مى‌گويم دخترم امروز صبح يادته چه‌قدر طول كشيد تا پاشى؟ مى‌گويد اه.. ماماااان…

قهرمان مى‌گويد خانوم ولش كن، مشق رو هر وقتى مى‌شه نوشت.. بذار كارش رو بكنه..

و باز: ايتز ماى لايف.. ايتز ماى پرفكت لايف.. او ياااا.. و بعد: هيچى به جز نايف به فكرم نمى‌رسه.. و بعد: بابايى اكورد دوماژور واسه‌ى اين قسمتش خوبه؟ و من سعى مى‌كنم لبخند بزنم.

ساعت از يازده كه مى‌گذرد، ديگر لبخندم نمى‌ايد، ولش هم نمى‌كنم، مى‌گويم صبرم تمام شده و يا مشقش را بنويسد يا فورا برود بخوابد.

نالان و غرغركنان تكليفش را انجام مى‌دهد و ١١:١٠!! بله، ده دقيقه بعد!! مى‌رود بخوابد. بله، مشقى كه از ١٣:٣٠ تا ٢٣:٣٠ مرا حرص داد واقعا خيلي زياد بود: يك صفحه تمرين حساب شامل سه تا مساله!!!!!!

Advertisements

Responses

  1. mikhastam comment bezaram ama inja nemitoonam farsi type konam! faghat elam mikonam ke ma az khoondane shoma basi lezat mibarim khanoom,,, boos


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: