نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئن 11, 2011

چند وقت بعد…

چند وفت که از دوستی مون گذشت فهمیدم هشتاد درصد از حرف های منو نمی فهمه. من جزییات زیاد می گم و اون مغزش نمی کشه همه شون رو تحلیل کنه. من ولی فقط سعی کردم روشن تر حرف بزنم، بعد سر یه ماجرایی موضوع رو عوضی فهمید سوءتفاهم ایجاد شد سه ساعت بحث کردیم تا فهمید چی به چیه. بعد از اون من فقط گفتم چه خبر اون گفت قربون شما، اون گفت چه خبر من گفتم قربون شما.

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم در هر موردی که حرف می زنیم هیچ نظری از خودش نداره، صبر می کنه من نظر بدم تا اون باهاش مخالفت کنه. بعد یک فیلم چرند با هم دیدیم سر این که اون گفت فیلم خوبی بود من گفتم نه خیلی افتضاح بود ازم ناراحت شد. بعد از اون من دیگه نظر ندادم اون هم حرفی نداشت بزنه.

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم وقتی می خواد یه کاری بکنه و از من در موردش سوالی می پرسه دنبال تاییده، وگرنه اگه تا صبح دلیل بیاری که «نکن» باز کار خودش رو می کنه. بعد سر 35 سالگی خواست بچه هاش رو بده به شوهرش و طلاق بگیره بره پاریس درس بخونه هنرمند بشه، من یه عالمه زور زدم که بفهمه داره اشتباه می کنه تا این که به شدت هر چه تمام تر گند زد به زندگی ش و پاریس هم نرفت. بعد از اون هر وقت هر چی گفت گفتم آره حق با توئه، تو درست می گی، دقیقا همینه، اون هم به گند زدن ادامه داد.

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم فقط وقتی باهام کار داره که ببرمش جایی یا بچه اش رو نگه دارم یا از سر کار که برمی گردم براش خرید کنم بهم زنگ می زنه. بعد یک بار من بهش زنگ زدم توی میوه فروشی سر کوچه شون بود داشت گوجه فرنگی می خرید، گفتم واسه من هم یک کیلو بخر سر راه ازت بگیرم، گفت نمی تونم دو تا نایلون داشته باشم خسته می شم. بعد از اون دو بار که باهام کار داشت بهانه آوردم که نمی تونم و وقت ندارم، اون هم دیگه زنگ نزد.

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم می شه روش حساب کرد، اما حد و حدود داره…

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم به شوهرش می گه میاد پیش من، بعد می ره پیش دوست پسرش…

چند وقت که از دوستی مون گذشت فهمیدم همون دوستیه که من دلم می خواسته داشته باشم و جونم رو براش بدم، فقط نمی تونه بین عقاید سیاسی ش و دوستی ش تمایز قائل بشه…

چند وقت که از دوستی مون گذشت خیلی چیزها فهمیدم، ولی به روی خودم نیاوردم…

.

.

الان از رفتار خودم در دونه دونه ی موارد بالا پشیمونم. آدم باید همون وقت که می فهمه واکنش نشون بده، اصلا دوستی رو قطع کنه بهتر از اینه که صبر کنه تا دوستی به گند کشیده بشه.

Advertisements

Responses

  1. آخه اولش آدم اصلن باورش نمی شه یکی این طوری باشه و مجبور باشه دوستیش رو قطع کنه.. وقتی خیلی طولانی شه و صبرش تموم شه به صرافت این کار می افته.


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: