نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 5, 2011

:-(

غذاهای پخته ی توی یخچال دیگه قابل استفاده نیستند. همه شون کهنه و بعضی هاشون فاسد شده اند. ظرف های یک بار مصرف حاوی تکه های پیتزا و غذاهای «هول سام چویس» طبقه ها رو پر کرده اند.

ماشین ظرف شویی پر از ظرف نشسته است، سینک هم همین طور.

ظرف های مهمون از ته کابینت ها در اومده اند و در اطراف خونه ولو هستند.

وسایل مدرسه و بازی دخترک بعد از این که تمام کف اتاقش رو پوشونده، از اتاقش به بیرون سرریز کرده و تمام گوشه و کنار خونه رو گرفته.

ظرف تنقلات، ظرف آجیل، ظرف یخ توی فریزر، طبقه ی نوشیدنی های کابینت و کشوی اسنک ها خالی اند.

دستمال کاغذی روی میز، دستمال توالت دستشویی ما، دستمال کاغذی دستشویی دخترک، صابون مایع کنار ظرف شویی و آب گلدون بامبوها تموم شده.

از چهار تا گلدونی که داریم، یکی کاملا خشک شده، یکی سه تا برگ خشک ازش ریخته و نوک برگ های یکی دیگه هم سوخته. فقط کاکتوس سالمه.

سطل آشغال های بازیافتی کاملا پر است و دو سه تا جعبه و ظرف بزرگ آب معدنی کنارش روی زمینه.

سطلل آشغال های تر کاملا پر است و نایلون دیگه ای که کنارش روی زمینه و پر از پوست گریپ فروت، آب پس داده.

نصف رومیزی میز ناهارخوری آویزون شده تا روی زمین.

لپ تاپ من روی زمین، وسط راه، ولو شده، شارژ هم نداره.

فیلم هایی که از ردباکس اجاره شده، پس داده نشده و روی میزه.

دخترک و باباش سرحال و شاداب و کاملا برنزه اند، با هم و با من شوخی می کنند و هی همدیگه رو می بوسند و قربون صدقه ی همدیگه (و به ندرت من) می رن.

من؟؟؟

من فقط از دوشنبه تا امروز، یعنی 4 روز، از هشت صبح تا هشت شب جایی کلاس می رفتم و فقط برای خوابیدن می اومدم خونه.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: