نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 18, 2011

ماهی قرمز کوچولو

توی هر محله و منطقه ی اینجا یه سوپر ایرانی هست، که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو داره، مثلا حتا سفیداب و روشور، و وقتی که داری کلوچه ی نوشین و کشک سمیه و دوغ آبعلی و بستنی اکبرمشدی می گذاری توی چرخ خریدت و می شنوی که خانومی داره به شوهرش می گه «شیرینی نخودی بردارم یا نون برنجی؟»، احساس می کنی رفتی سوپر سر کوچه تون.

سوپر نزدیک ما اسمش «سوپر ارواین» است، که در واقع یک بقالی بزرگ محسوب می شه، به شدت شبیه مغازه های دریانی در ایران. یک کمی دورتر، اما در همین ارواین، یک مغازه ی خیلی خیلی بزرگ ایرانی هست به اسم wholesome choice که واقعا همه چیز داره، از جمله نانوایی سنگکی و انواع غذای گرم که باقالی پلوهاش بی نظیره.

خلاصه، این سوپر ارواین گفته بود که توی همین هفته ماهی قرمز خواهد آورد، و ما منتظر تشریف فرمایی ماهی های قرمز بودیم که آگهی یک «بازارچه ی نوروزی» رو دیدیم که «بنیاد کودک» برگزار می کرد. طبعا شال و کلاه کردیم و رفتیم هتل هیلتون ارواین برای خرید وسایل هفت سین از بازارچه ی نوروزی که سودش به «بنیاد کودک» می رسید، اما متاسفانه با یک «بازار سید اسمال» در سالن هیلتون مواجه شدیم. جدا ناراحت کننده و ناامید کننده بود که ببینیم بیشتر چیزهایی که اونجا گذاشته بودند دست دوم و کهنه بود. باز اگه میز و صندلی بود یه چیزی، آخه لباس دست دوم؟؟؟؟ توی بازارچه ی نوروزی در هتل هیلتون؟؟؟

ما  فقط از خانومی که ساندویچ می فروخت ساندویچ خریدیم، دخترک نشست صورتش رو گریم کرد (نیم ساعت توی نوبت ایستاد و ده دقیقه بعد با دستمال مرطوب پاک کرد) و دو تا ماهی ریز، واقعا ریز خریدیم که وقتی از هتل بیرون اومدیم دیدیم توی نایلون مرده اند و انداختیمشون دور.

سوپر اروین که ماهی قرمز آورد، دیدم ماهی هاش خاکستری اند. جل الخالق. فروشنده ش گفت که از صبح همه ی ماهی ها فروخته شده و من دیر رسیده ام.

امشب توی یک مرکز خرید دست یک خانومی ماهی قرمز دیدم و دوان دوان رفتم پرسیدم از کجا گرفته، گفت از وال مارت (یک فروشگاه بزرگ که قیمت های خیلی ارزونی داره و ایرانی ها به شدت مشتری ش هستند، یعنی توی بیشتر شعبه های وال مارت از هر دو نفر یکی شون داره فارسی حرف می زنه). ماهی هاش هم قرمز و خوب و درشت بودند. همون لحظه با دوستی خودمون رو به وال مارت اون مرکز خرید رسوندیم و توی صف ماهی قرمز ایستادیم. بله، دقیقا توی صف ماهی قرمز ایستادیم، اما ماهی ها از ناخن دست یک کمی بزرگ تر بودند. فروشنده گفت که از ساعت 3 عصر تا اون موقع همه ی ماهی های خوب و بزرگ فروخته شده اند.

همه ی این ها رو گفتم که تعریف کنم هفت هشت نفری جمع شده بودیم دور آکواریوم ماهی ها و با اشتیاق به دست فروشنده ی ایرانی نگاه می کردیم که با آرامش صبر می کرد تا مشتری ها ماهی شون رو انتخاب کنند و بعد این قدر وقت صرف می کرد تا دقیقا همون ماهی رو بگیره. قیمت ماهی ها ده سنت بود و هر نفر بین 5 تا 15 تا ماهی انتخاب می کرد. ما پشت سری ها هم با چشم های براق روند پیشرفت کار هر مشتری رو دنبال می کردیم.

چند تا خانوم ایستاده بودند و با حیرت به ما نگاه می کردند. یکی شون گفت چرا این ماهی ها رو می خرین که این قدررررررر ریزند، خب بالایی ها که درشت ترند.. ما همگی در حال خنده و خوشحالی و بدون توجه به این که از دید دیگران رفتارمون چقدر عجیبه بهش گفتیم ما مجبوریم این نوع ماهی رو بخریم، فقط همین نوع.

چند لحظه بعد یکی دیگه شون پرسید با این ها چی کار می کنین؟؟ براشون توضیح دادیم که سال جدید ما در پیشه و برای مراسممون باید فقط همین نوع ماهی رو بگذایم روی میزی که برای جشنمون تزیین می کنیم. تازه کمی از حیرت چهره هاشون کم شد. با این حال باز ایستادند به تماشای جمع ما ایرانی ها که طبق معمول با صدای خیلی بلند (اینجا هر کسی بلند حرف می زنه می تونین با اطمینان برین باهاش فارسی حرف بزنین) مشغول هیاهو و گفت و گو در مورد ماهی ها بودیم.

دیگه این خانوم ها رو ندیدم و مشغول انتخاب شمع و روبان و … شدم، تا توی صف صندوق که اومدند پشت سر ما ایستادند. وقتی داشتیم خریدها رو حساب می کردیم شنیدم که یکی شون به اون یکی گفت «به نظرت بعد از جشنشون ماهی ها رو می خورند؟؟؟؟؟؟؟»

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: