نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 19, 2010

تو را دوست دارم چون نان و نمک…

من، در تو، ماجرای به قطب رفتن یک کشتی را

من، در تو، کشف تقدیر قمارباز را

در تو، فاصله ها را

من، در تو، ناممکنی ها را دوست می دارم

غوطه ور شدن در چشمانت، چون جنگلی غوطه ور در نور

و خیس از عرق و خون، گرسنه و خشمگین

با اشتهای صیادی، گوشت تنت را به دندان کشیدن

من، در تو، ناممکنی ها را دوست می دارم

اما، ناامیدی ها را

هرگز!!!

.

.

شعر «باز هم درباره ی تو» از ناظم حکمت

Advertisements

Responses

  1. قربونت برم ديگه اينقدر خجالتم نده . چشم ! به خاطر تو هم كه شده نااميد نميشم D:
    در ضمن اين رايا نشاني وردپرس منو كشته شديد.


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: