نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 16, 2010

زخمی که نمی بینیم

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته.

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر می کند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون این که حتا لمسش کند. بدون این که حتا بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده.

خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان «مادر –«ها،» –«ها، «خواهر –«ها، «مادرش را فلان»ها، «عمه اش را بیسار»هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان «زن صفت، مثل زن گریه می کردی»هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با «فلانی و بیساری معاشرت نکن چون…»، «فلان لباس را نپوش چون…»است.  «چون…» هایی که اسمشان می شود «عشق». عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

  خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.

 می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماه ها و سال ها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود.

 خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیمومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه اش می شود بی این که حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی این ها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب «زن فلان و بهمان» به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست.

 نوشته ی شادی ریحانی در این جا

شادی ریحانی

Advertisements

Responses

  1. خیلی ظریف و خوب نوشته شده است.

  2. خیلی زیبا و تاثیرگذار بود.
    خوشحالم برایتو و برا اینجا و برای خودمون.
    پست های قبلت رو که خوندم یاد آرزوهای کریسمس پارسال افتادم.. فقط یکیش مونده مهروش.. یادته؟؟؟

  3. منم اين نوشته شادي رو دوست دارم.. تعريف ناگفته اي از خشونت ارائه داد.

  4. سلام . خیلی ممنون . من چون خیلی از پستهای قبلیت رو خونده بودم هر چی گشتم نتونستم پستی رو که توی اون سوال گذاشته بودم پیدا کنم تا بتونم جوابتونو بخونم . در هر صورت ممنون .
    در ضمن من خواننده خاموش وبتون هستم. موفق باشی.

  5. از اين نوشته خيلي خوشم آمد و با ذكر نام نويسنده، در وبلاگم گذاشتم. ممنون براي انتخاب اين نوشته.

  6. واقعا» حرف دل خيلي از ما خانوم هاي ايراني بود!

    ولي متاسفانه اين فرهنگ انقدر رخنه كرده تو جامعه ما كه فكر نكنم حالا حالاها بشه درستش كرد

  7. تبریک میگم هر روز نوشتنت رو هم به تو هم به خودم

  8. سلام.با اجازتون مطلب رو در وبلاگم گذاشتم.ايرادي نداره؟

    • مطلب من نیست دوست عزیز، زیرش لینک و اسم نویسنده اش هست، شما هم زحمت بکشید و با ذکر نام و نشان نویسنده بگذارید


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: