نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 14, 2010

روز اول مدرسه

امروز اولین روز مدرسه ی دخترک است. ساعت هشت و ده دقیقه رفتیم مدرسه و هشت و بیست دقیقه زنگشون خورد. دخترک خندان حمام رفته ی صبحانه خورده ی مسواک زده رو به میس مور، معلم کلاس دوم، تحویل دادیم و چیلیک چیلیک عکس گرفتیم و دست تکون دادیم و برگشتیم.

داشتم لیست خرید وسایل مدرسه رو بررسی می کردم که به موضوع جالبی برخوردم.

اول یه چیز دیگه بگم.

احتمالا همه تون اون داستان رو یادتونه که پادشاهی خواب دید که همه ی دندان هاش ریخته اند و دنبال معبر می گشت، معبر اول گفت که همه ی اطرافیان و  فامیلت پیش از تو می میرند، پادشاه انداختش زندان، معبر بعدی گفت که عمر تو از همه ی اطرافیانت بیشتره و پادشاه کلی بهش پاداش داد. در واقع یک تعبیر رو به دو شکل بیان کردند و خلاصه ش می شه همون ضرب المثل «بنشین و بفرما و بتمرگ…».

نمی دونم یادتون میاد یا نه، که چند سال پیش راهنمایی و رانندگی ایران اعلام کرد اگه تا ده روز جریمه های رانندگی رو ندید جریمه تون دو برابر می شه. یعنی مثلا راننده رو دو هزار تومن جریمه می کردند و اگه تا ده روز نمی پرداخت می شد چهار هزار تومن (هنوز هم همین طوره). اون موقع جایی خوندم یا از کسی شنیدم که این موضوع رو از پلیس آمریکا یاد گرفته اند و خب چون اگه وقتی یه چیزی رو می شنوم سرچ نکنم و اصل موضوع رو پیدا نکنم روزم شب نمی شه، گشتم و دیدم که در آمریکا می گن اگه تا ده روز جریمه ات رو بپردازی می تونی نصفش رو بدی، یعنی راننده رو چهارصد دلار جریمه می کنند و اگه تا ده روز بره بپردازه می تونه دویست دلار بده.

توجه دارید که هر دوی این ها یکیه، اما شیوه ی ایرانی اش تنبیهی است و شیوه ی آمریکایی ش تشویقی.

اما ربطش به مدرسه و لیست خرید…

طبعا همه ی شما که بچه دارید با این لیست لوازم مورد نیاز بچه در آغاز سال تحصیلی آشنا هستید. از مهدکودک تا دبستان همواره باید یک بسته کاغذ آ چهار و چند تا چسب ماتیکی و مداد و دفتر و دستمال کاغذی و صابون و تمام موارد مصرفی دانش آموز خریده بشه، چه در دوران مهد که وسایل رو به مهد تحویل می دن و چه مدرسه که بچه از توی خونه وسایل مورد نیازش رو به همراه برمی داره. می دونین که چندین ساله مهد یا مدرسه لیست لوازم اصلی رو می ده. من نمی دونم باقی جاها چطور عمل می کنند، اما با دخترک مهدکودک گل سرخ دو در وزرا و پیش دبستانی کلبه ی شادی در شاهین شمالی رو تجربه کردیم و در هر دو مورد چیزی که به ما دادند یک لیست بود و توصیه های بسیار جدی برای این که چیزی از قلم نیفته و یادآوری که وقتی صابون و دستمال کاغذی ش تمام شد باید دوباره بخریم و … طبعا تشکری در کار نبود چون داشتیم وسایل بچه ی خودمون رو می خریدیم.

اما لیست لوازمی که این مدرسه به ما داده، اولا زیاد نیست، یعنی به یک بسته مداد، یک بسته آب رنگ، یک بسته دستمال کاغذی، یک بسته زیپ لاک (از این نایلون هایی که سرش زیپی بسته می شه) و یک بسته کاغذ آچهار ختم شده، ثانیا بالاش یک نوشته ی تقریبا ده خطی بسیار جالب داره. نوشته که مدرسه ی ما بودجه ی کافی برای تهیه ی این وسایل داره و ما مشکلی برای خریدن این ها نداریم، اما اگر شما لطف کنید و این ها رو برای بچه تون تهیه کنید، ما می تونیم همون بودجه رو برای امکاناتی به کار ببریم که در اختیار بچه ی شماست، می تونیم کامپیوترهای کلاسشون رو بهتر و بیشتر کنیم یا صندلی های راحت تری براشون تهیه کنیم و از همه مهم تر کتاب های بیشتری برای کتابخونه بخریم.

گفتنیه که سالن کتاب خونه ی مدرسه به نسبت چیزی که ما از یک دبستان در ذهن داریم، خودش اندازه ی کل یک دبستان غیرانتفاعی در تهران است. کتاب ها در قفسه های کوتاه و باز در سالن هست و هر کسی می تونه هر وقت و هر چند تا می خواد کتاب برداره. فقط همه جا از بچه ها «خواهش» شده که سر یک هفته کتاب رو برگردونند و از یک دریچه بندازند توی صندوقی که اونجاست تا بعدا کتاب دار اون ها رو بچینه سر جاشون. همچنین علاوه بر سالن کامپیوتر (که با کتاب خونه یک جاست و اتاق موسیقی هم نزدیک همون جاست و به کلش می گن مدیا سنتر) که با برآورد من حدود 50 دستگاه کامپیوتر خیلی نو و خوب داره، توی تمام راهروها و سالن های جنبی هم میزهای کامپیوتر هست. البته از ما در یک فرم جداگانه امضا گرفتند که آیا اجازه می دیم بچه مون از کامپیوتر استفاده کنه یا نه، تازه این در شرایطیه که کامپیوترها به اینترنت وصل نیستند (این طور که من دیدم، شاید هم باشند) و از اینترانت خود مدرسه استفاده می کنند.

خلاصه منظورم اینه که همین نوشته ی ساده ی بالای لیست خرید، چقدر حال آدم رو در زمان خرید وسایل بهتر می کنه.

همچنین حتما دیده اید جاهایی رو که وسایل مورد نیاز بچه ها رو به صورت پکیج توی دفتر می فروشند و طبیعتا گرون تر از وقتی که خودمون از بازار بخریم. توجیهشون هم اینه که بودجه ی مدرسه کمه و پول لازمه و غیره. این ها خیلی محترمانه پایین همون نوشته اضافه کرده اند که اگه تصمیمتون اینه که وسایل رو از فروشگاه آفیس دپو (فروشگاه بزرگ و زنجیره ای مخصوص وسایل دفتری) بخرید، آیا ممکنه در زمان خرید این شماره رو (یک کد هفت رقمی) به صندوق دار بدید؟ اگه این لطف رو بکنید اون ها پنج درصد از صورت حساب شما رو به حساب مدرسه واریز می کنند.

بحث غذا هم که در مدرسه ی دخترک بحثی است جالب توجه. سالن غذاخوری شون عین سلف سرویس دانشگاه است، البته طبعا خیلی دل انگیزتر و بهتر از سلف دانشگاه های ایران. البته اول بگم که زنگ تفریح به اون معنا و اون طور که ما می گفتیم زنگ تفریح اول و دوم ندارند، هشت و بیست دقیقه می رن سر کلاس و ساعت ده زنگ می خوره برای اسنک. می تونند اسنک رو از خونه بیارن یا برن رستوران و با دو دلار یک صبحانه ی کامل که تحت نظر متخصصین تغذیه برنامه ریزی می شه بخورند. ده و نیم می رن سر کلاس و ساعت دوازده زنگ ناهار می خوره. می تونند از خونه ناهار بیارن یا با پرداخت چهار دلار ناهار بخورند که شامل یک پرس غذا، دو تا ساید (به چیزی که کنار غذا می گذارند می گن ساید، و توی مدرسه فقط سبزیجات است)، یک دسر و یک بطری شیر بخورند. البته فهرست همه ی این ها اول هر ماه اعلام می شه، ساید و دسر رو می تونند از بین انواعی که هست انتخاب کنند و همچنین هر روز یک سری از انواع ساندویچ هم دارند برای کسانی که ممکنه غذا رو دوست نداشته باشند. اما نوشیدنی هیچی به جز شیر و آب نیست. مطلقا. در هیچ روزی از ماه.

برنامه ی غذایی این ماهشون رو که نگاه می کردم برام جالب بود که اولا سرشار از پنیر بود (کلا اینجا مقوله ی پنیر بسی مهم است، حتا به عنوان تنقلات، مثل این که خیلی هم خوشمزه است) و ثانیا همه ش غذاهای باب میل بچه ها، مثل همبرگر و چیزبرگر و پیتزا و چیکن ناگت و اسپاگتی و… اما نه به شیوه ی ناسالمش، یعنی مثلا سس نداره یا سسش لایت و بدون شکر و افزودنیه، نونش حتما سبوس داره، همبرگرش صددرصد گوشته (و واقعا هست، من تا خودم نخریدم و ندیدم باور نکردم که واقعا صددرصد گوشته)، چیکن ناگتش تکه های سینه ی مرغه و از این قبیل. همچنین پایین یکی از غذاها تذکر داده که ممکنه درش گوشت خوک باشه (از اون جایی که به فرهنگ های گوناگون احترام می گذارند، در همه موردی از ما سوال می کنند، مثلا پرسیدند که آیا مشکلی نداریم اگه سر کلاس سرود کریسمس بخونند؟ شنیده ام که خیلی از یهودی ها مطلقا به بچه هاشون اجازه نمی دن در مراسم کریسمس شرکت کنند).

خلاصه که دارم شکل جدیدی از مدرسه رو تجربه می کنم، و امیدوارم این وبلاگ دوباره به اولویت اینترنتی من تبدیل بشه تا باز بیام و درباره اش بنویسم.

 

Advertisements

Responses

  1. چه خوبه که یسنا داره اینجا میره مدرسه …مخصوصا تو اورنج کانتی … امیدوارم همیشه خوشحال باشه . منم عاشق اون پنیرام! :)

  2. سرشار از انرژي.. دوست ميدارمت

  3. به یسنا عزیز تبریک می گویم که تحصیلات رسمی اش را در یک کشور پیشرفته و در یک مدرسه خوب شروع کرده است.
    البته باید تبریک اول را به یسنا جان به خاطر داشتن پدر و مادری مثل شما، بگویم.
    واقعا آفرین بر شما که برای یسنا جان بهترین ها را فراهم می کنید.
    امیدوارم با دیدن موفقیت های دختر خوشگل و باهوش تان خستگی از تن تان بیرون رود.

  4. تو مدرسه به دخترها گفته بودند اگه این دهه محرم چادر سر کنند جایزه میگیرند

  5. موفق باشي يسنا جون.

  6. مهروش عزیزم
    سلام

    خیلی خیلی برات خوشحالم که آمریکا رفتی. امیدوارم و ایمان دارم که یسنای باهوش عزیزم در اون خاک مستعد می تونه به بهترین شکل ممکن شکوفا بشه. امیدوارم از لحظه به لحظه اش لذت ببری و همیشه خوش و سالم باشین.
    فقط یک نکته رو خواهرانه بهت بگم: من چند سال هم اون وبلاگ و هم این وبلاگتو دنبال می کردم و می کنم. تنها ایرادی که به تو با اون ذهن شفاف منتقد موشکافت وارده اینه که اصرار داری که حتما به کامنت های خصمانه جواب بدی و همین کار تعداد دشمنان این وبلاگ رو بیشتر می کنه. یه نوع تمایل به دیده شدن و جواب داده شدن درشون پیش می یاره. حیف اعصابته که حالا که از این جا رفتی و آسوده شدی دوباره درگیر بشه. منم یک همکار سابق عقده ای داشتم که تنها کسی بود که برام کامنت منفی می ذاشت و از هیچ توهینی هم فروگذاری نمی کرد. بعد شش ماه براش نوشتم که اگه دو میلیون کامنت دیگه هم بذاره فقط پاک می کنم و جوابی بهش نمی دم. خودش از رو رفت. می بوسمت.

    • مرسی عزیزم، درست همین لحظه داشتم فکر می کردم خطاب به این دوست نازنین سابق و دشمن بی دلیل امروز یک پست بنویسم. حرفت کاملا درسته. کامنت خیلی به موقعی بود.


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: