نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اکتبر 22, 2010

به انتظار نشسته بود میان خانه ی بی درش که مهمان بیاید..

Advertisements

Responses

  1. سلام

    تیتر خوبی انتخاب کردین
    فقط بنظرم اگر تنها یک تصویر انتخاب میکردین بهتر بود
    یک سوال هم داشتم همه این تصاویر برای یک عکاس هستن؟ میشه اسم عکاس رو بدونم؟

    • 1- ممنونم، اما توی دسته ی تماشاخانه اگه نگاه کنید می بینید که همه شون 9 تا عکس دارند. من این جوری دوست دارم.
      2- تصاویر «برای» یک عکاس هستن درست نیست، باید بپرسید تصاویر «مال» یک عکاس هستن یا «کار» یک عکاس هستن
      3- من نمی دونم عکاس این عکس ها کیه. همه رو از توی سایت های گوناگون اینترنت سیو کرده ام.

  2. سلام
    من خواننده وبلاگ قبلیتان بودم. از طرز نوشتنتات خوشم می آمد. مدتی که نمی نوشتید ناراحت بودم.چقدر خوشحالم که مجددا می نویسید. از لابه لای نوشته های جدید تان که به نظر می آید پس از مهاجرت نوشته اید کمی بوی افسردگی می آید. البته به دلیل شغلم که پزشکی است این موضوع را حدس زده ام.امیدوارم مجددا به روحیه قبلیتان برگردید.

    • مرسی از لطفتون. آره اینو همه می گن. به هر حال قابل درکه. نیست؟؟

    • سلام مجدد
      قابل درک است. به خصوص که ما خانم ها در هرسن و هر شغل و تحصیلاتی که باشیم، دغدغه اصلی مان اول فرزند و همسر است و بعد خودمان. البته فکر می کنم از این کار لذت هم می بریم. اگر روزی و زمانی برسد که گاهی و نه همیشه اولین اولویت خودمان باشیم، شاید سوپاپ اطمینانی برای رفع دلتنگی هایمان بشود. حال آن برای خودمان بودن ،شاید دراز کشیدن روی کاناپه و خواندن مطلب مورد علاقه مان باشد. موفق باشید.

  3. عکس امون دختر سیگار به دست رو خیلی دوست داشتم. اجازه هست تو وبم شیرش کنم؟!!!


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: