نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 21, 2010

boredom

ملالت… بهترین دلیل نوشتن برای کسی که در ساعت دو و چهل دقیقه ی بامداد برای وبلاگش پست می نویسد. بهترین کلمه برای توصیف حال کسی که همسرش به سفر رفته و دخترکش به خواب، و پاهایش از پیاده روی های بی هدف در خیابان فراموش نشدنی استکلال استانبول درد می کنند. بهترین تعریف برای نشان دادن حال کسی که گوشه های لبش به سمت پایین کشیده شده اند و ریسیور را روی کانال مزخرف IRIB1 گذاشته و می خواهد قسمت 14 مردان آنجلس را ببیند، انگار که برنامه ی تلویزیونی قحط آمده است. بهترین واژه برای ساعت دو و چهل دقیقه ی بامداد روز سه شنبه، 21 سپتامبر 2010، که هیچ چیز درش نیست، هیچ چیز، نه غم و نه شادی، نه عشق و نه نفرت، نه مهر و نه کین.

این یک لحظه ی ملال آور و کاملا خنثاست که در یک وبلاگ ثبت می شود.

و درست در همین لحظه، دقیقا در همین لحظه، نخستین باران پاییزی استانبول باریدن گرفته است.

Advertisements

Responses

  1. راستي چرا همراه همسرتون به سفر نرفتيد؟

    بعضي وقتها خنثي بودن از صدتا درد داشتن و غمگين بودن و… بدتره … اميدوارم كه اين خنثي بودن شما از ان خنثي ها نباشه

    • برای این که سفر کوتاه بود و کاری، و به من و دخترک در نبود بابایی خیلیییییییی خوش می گذره، با هم می ریم ددر دودور زنونه!! همه ی سوراخ سنبه های مراکز خرید رو می جوریم و رستوران های جدید کشف می کنیم و خریدهای احمقانه انجام می دیم
      :-))

  2. خب در همون لحظه حالت باید بهتر شده باشه نه ؟

  3. سلام اروي كيجا جان. خوشحالم كه دوباره ازطريق وبلاگ صحرا پيدات كردم.دخترك چطوره؟امسال ميره مدرسه؟ اميدوارم هميشه خوب و خوش و سلامت باشي.

  4. خب دیگه خدا رو شکر آخرش بارون اومد..:*

  5. Rasy Yasna emsal madreseh mire?


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: