نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 17, 2010

درخواست

در پی خواندن این نوشته، از تمامی دوستانی که در سال های اخیر هر یک دو و سه میلیون تومان (به قول ایشان جمعا هجده میلیون تومان) به من قرض داده اند درخواست می کنم خودشان را معرفی کنند که بنده هم با ایشان آشنا شوم.

همچنین از خانمی که هزار دلار به من داده اند!!! و من پس نداده ام درخواست می کنم سند بانکی ارسال این مبلغ را در دیدرس عموم قرار دهند، چون قطعا هزار دلار را نمی شود به ای میل اتچ کرد یا به پای کبوتر نامه بر بست.

همچنین از این خانم مریم که متاسفانه یا خوشبختانه افتخار آشنایی با ایشان را ندارم خواهش می کنم بفرمایند آیا این پنج میلیون تومان را بدون اخذ رسید به من قرض داده اند؟؟ و این یک سال قبل که ایشان این مبلغ را به من می داده اند و با توجه به تاریخ نوشته می شود خرداد 1388، همسر نازنینشان کجا تشریف داشته اند؟؟ مگر نه این که همسر ایشان، دو سال پس از ازدواج من و قهرمان، یعنی حدودا هشت سال پیش، ایشان را از ادامه ی دوستی با من منع کرده است؟؟

همچنین از تمامی خوانندگان دائمی این وبلاگ درخواست می کنم بفرمایند در کجای این وبلاگ نوشته ام که «قهوه ای می نوشم و کتابی قورت می دهم»؟؟ با توجه به این که همه ی اطرافیانم می دانند که من اصولا قهوه «نمی نوشم» و در شش سال گذشته (یعنی یک سال پس از تولد این وبلاگ) یک قطره قهوه در دهان من نرفته است!؟

همچنین از همگان درخواست می کنم اگر می دانند چطور می شود از «خانه ی هنرمندان» وام گرفت، آن هم به میزان 15 میلیون تومان، شرایط دریافت این وام را به اطلاع دیگران برسانند. یک وقتی به دردشان می خورد. من که هر چه در اینترنت گشتم چیزی پیدا نکردم. این جا فعالیت های خانه ی هنرمندان شرح داده شده و نامی از وام دادن به دیگران در آن نیامده است. این جا هم امکاناتی که خانه ی هنرمندان در اختیار دیگران قرار می دهد قید شده و نامی از وام 15 میلیون تومانی نیست. این جا هم انجمن های وابسته به خانه ی هنرمندان را نوشته اند و هیچ بانک یا موسسه ی اعتباری یا صندوق قرض الحسنه ای در آن وجود ندارد. از این ها گذشته من چه نسبتی با خانه ی هنرمندان می توانم داشته باشم؟؟ چگونه هنرمندی ام من؟؟

همچنین از کسانی که در دانشکده ی صنعت الکترونیک دانشگاه شیراز، که چند سالی است به دانشگاه صنعتی شیراز تبدیل شده است درخواست می کنم در مورد این «موسسه ی وابسته به مخابرات شیراز» توضیح بدهند. این لینک هم البته می تواند مفید باشد.

همچنین از خانم ها مریم صادق نژاد، کتایون برق افشان، ندا خزائی، مژگان سریدانی، فروزان درویش زاده، ناهید امینی، نیره رجبی، نیره رستگاری، سیمین دخت هخامنشی، و آقایان والتر رضانیا و علی کوبچی درخواست می کنم بفرمایند که در زمان تحصیلشان آیا این نام را در رابطه با من شنیده اند یا خیر. این اسامی را تنها از این بابت نوشتم که آدرس فیس بوکشان را دارم و امکان پرسش از ایشان وجود دارد.

همچنین اگر کسی از وجود گرایش «کامپیوتر» برای رشته ی مهندسی برق خبر دارد، من را هم مطلع کند تا اطلاعاتم را به روز کنم. حدود آگاهی های من به این جا که الکترونیک یکی از گرایش های مهندسی برق است ختم می شود. این هم شاهدش.

.
.
.

نکته: در میان این عده ای که در این حوالی از دنیای مجازی در رفت و آمدند، هیچ کس هیچ وقت به اندازه ی من برای حرف هایش سند و مدرک و دلیل و توضیح منطقی نداشته و هیچ کس به اندازه ی من متهم به دروغ گویی نشده است. یک وقت هایی انگار راهی باقی نمی ماند جز خندیدن به کسانی که کینه های عجیب و غریبشان را با داستان پردازی فرو می نشانند.

.
.

پ.ن. نویسنده حالش خوب است. هوای استانبول این روزها کمی گرم تر اما هنوز لذت بخش است. نویسنده شاید هفته ی دیگر برگردد آنکارا، شاید به استانبول گردی ادامه بدهد. نویسنده دنبال رستوران ایرانی می گردد و هی دلش می خواهد polar boot قهوه ای بخرد اما می داند که از گرما خفه خواهد شد.

Advertisements

Responses

  1. عطف به چرت و پرتهای خودش: خانم مریم،»به پير به پيغمبر به حضرت عباس هر گز گوبلز در طول حدود چهار سال جنگ جهاني دوم چنين دروغي مثل دروغ تو جرات نكرد به مردم بگويد»!!!!

    • مسخره اینجاست که مردم به وبلاگ به عنوان خبرگزاری رسمی نگاه می کنند و هیچ کس حتا لحظه ای در راست دونستن چنین نوشته هایی درنگ نمی کنه.

  2. گمونم اين از طرف هموني باشه كه مي خواست دختر عموتون رو هم اذيت كنه! يادتون هست؟ تو وبلاگ قبلي نوشته بوديد!
    مردم كلا بيكار هستند! و حسود!
    متنش شبيه نوشته هاي اون وبلاگ بود.

  3. واقعا برای این خانم متاسفم.
    چقدر راحت با آبروی آدم ها بازی می کنیم.
    مهروش تو چرا این لینک رو گذاشتی
    تو چرا اهمیت دادی؟

  4. خب مهروش جون
    ظاهرن جماعت هر وقت یکی حالشون رو می گیره میان یه وبلاگ باز می کنن و با بد و بیراه گفتن به تو و همسر بسیار محترمت و دختر بی نظیرت می شینن تو آب سرد.
    تا جایی که یادمه چنینی اسمی از تو نشنیدم و خیلی از دخترا تو دانشکده از جمله خود من بهت حسودی می کردیم ( شجاعت رو داری دیگه ) …. نه تنها چاق نبودی بلکه خیلی هم خوش تیپ و خوشگل بودی . خوبه که عکس هات تو فیس بوک هست.
    این زنک اگر می تونه تو رو از طریق اینتر پل بگیره اونم بابت 25 میلیون تومن چرا نمی ره دست آقا زاده ها رو روکنه یه ملتی هم دعا به جونش می کنن.
    polar boot تون رو یا یک legging سیاه دوست می داریم ما.بخرید لطفن.

    • انصافا نه که بخوام از خودم تعریف کنم ولی اون دوران جزو بهترین دوران های «ظاهری» من بود
      :-)

  5. به عنوان یک خواننده دائمی این نکته ها به ذهنم می رسه 1-من یک سری عکس از شما قبلا در فیس بوک دیده بودم مال دوران دانشجویی دختر خانم لاغر و خوش هیکلی بودین بنابراین این اسم مستعار کاملا رد می شه 2- چرا و واقعا چرا از سال گذشته و شروع شدن خیلی از این بدگویی ها هیچ کدام از این افراد مدرک و سندی منتشر نمی کنه؟ 3- فکر می کنم توی یکی از تصمیم هایی که به مناسبت تولدتون گرفته بودین گفتین دیگه قهوه نمی خورین پس این جملشون هم رد می شه 4- در مورد همسر تون خداروشکر گوگل موجود است و سوابق کاری ایشان موجوده 5- در مورد دانشگاه من اطلاعات ندارم 6- من قبلا اسم کتابها و فیلم هایی که معرفی می کردین رو یادداشت می کردم تا هروقت کتاب یا فیلم جدید خواستم بدونم چی بگیرم پس بازم به نظرم قسمتهای سیمون دوبوار بازم حرف مفت امد….. اگه خواننده دائمی این وبلاگ باشیم کاملا مزخرف گویی این شخص مشخص می شه و به نظر من هم خیلی لحن نوشته مثل شخصی که با دختر عموتون مشکل داشته

  6. chera aslan dargir chenin basaati shodid? man baray hamin az hame ye internet social network haee ke irani ha hastan toosh mitarsam,chon ye technology hast ke ma nasakhte boodim ,varedati bood va hanooz barash baalegh nashode boodim, va ijnoor moshkelat va az jomleh, hamin bavar kardan bi gheid o shart be vojood amad,…man dar hiiich social network interneti ozv nistm,chon daghighan az hamin chiz ha miitarsam va fekr mikonam ya shoma na kahsteh dar in vaadi oftadid, ya midanestid ke cheghadr donya ye majazi ma irani ha khaam va napokhteh va por az soo estefadeh va azaar ast va shojaAAt kardid va edameh dadid!

  7. والا چی بگم..
    هی خوندم چی نوشته هی خندیدم..
    تو هم که خودت حتما خندیدی به این مزخرفات…
    ته دلمم از خدا گرفت که چرا بعضی آدم ها رو اینطوری خل وضع آفریده :))

  8. والا من که اصلا حوصله ام نگرفت اون همه رو بخونم..موندم خودش چقدر بیکار بوده و حوصله داشته این همه بنویسه

  9. چه جالب اگه یک شرکت یک کارمند را نخواد زنگ میزنه پلیس؟؟؟؟؟

  10. من همیشه از خواننده های شما هستم . نوشته های اون خانم به من نشون داد که مریض روحی روانی این شکلیه.خودش عین یه موش مرده قایم شده . این آدم در جهل خودش میسوزه.

  11. salam, man fekr mikonam in hamoon nevisandeh webloge ayrina hastesh, man aslan na shoma ro mishnasam na oono na marjano, vali vaghti marjan oon cherto perta ro nevesht ye comment gozashtam ke khoshetoon miad yeki bekhodetoon in harfa ro bezaneh? nemidooni che cherto pertayee be man goft, kamelan maloom bood cheghadr oghdeyee hastesh, badesh in irina ham too weblogesh hamin chiza ro neveshtbaraye oonam neveshtam, koli mozakhraf baram kard.

    khoda shafashoon bedeh enshallah!!!!


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: