نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 4, 2010

ضد قهرمان

نمی دونم این جناب قهرمان زندگی من، یا به قول دوستمون ولی نعمت، یا ارباب، یا چی بگم، آقامون این ها، از اول این جوری بوده یا من تازه حساس شدم.

هر چی که هست، نه کنش ایشون زیباست نه واکنش من.

توضیحش شاید سخت باشه، یا شاید به تاریخچه ای نیاز داشته باشه، بنابراین یک سری مثال می زنم از چیزهایی که تازگی بهشون توجه می کنم و حساس می شم:

یک روز تمام، /یا یک هفته، یک ماه، اصلا یک سال تمام/ بابت یک کاری که من انجام نداده ام یا اون طور که ایشون دوست داشته انجام نداده ام غر می زنه، وقتی اون کار انجام شد کلمه ای در باب این که دست کم انجام شدن اون کار رو «دیده» یا «فهمیده» به زبون نمی آره.

البته تعریف این «غر زدن» که من می گم شاید با اون تعریف کلاسیکش فرق داشته باشه، یک جوری است که من می فهمم اما اگه عصبانی بشم و به روش بیارم می گه من اصلا چنین منظوری نداشتم، تو اگه این طور برداشت کردی مشکل خودته.

مثلا قراره یک کاری بکنم، به دلایلی نمی کنم، اصلا به دلایلی هم نه، دلم نمی خواد و نمی کنم، به جاش می نشینم پای لپ تاپ. بعد اینترنت قطع می شه، یا مشکل پیدا می کنه، من هم این قدر ترکی بلد نیستم که زنگ بزنم به پشتیبانی. بهش می گم، می گه تلفن زدن نمی خواد، صبر کن خودش وصل می شه، حالا چقدره که قطعه؟ می گم چهل دقیقه. می گه خدا رو شکر.

حالا بیا و ثابت کن که منظورش این بوده که خوبه اینترنت قطع شد تو به فلان کار می رسی. خیلی راحت می گه این برداشت تو بوده، من یه دلیل دیگه داشتم. خب دلیلت چی بوده؟ دلیلش شخصی است و به تو ربط نداره، تو اگه دوست داری این جوری برداشت کنی می کنی، چه دلیلم رو بگم چه نگم، پس من نمی گم و تو هم هر چی دوست داری فکر کن.

یا یک سر تکون دادن در زمان رد شدن از کنار جاکفشی نامرتب، یا با غیظ کنار زدن اسباب بازی دخترک که زیر پا افتاده، یا حتا گاهی ایستادن جلوی در اتاق خواب ما یا دخترک و نگاه کردن طولانی به اتاق.

هم چنین است ناگهان به فکر خانه تکانی افتادن و سابیدن سقف تا کف خونه در حالی که می گه تو بشین به کارت برس، من با تو کار ندارم… و این جا آدم فکر می کنه به به عجب مرد نازنینی، تا وقتی که جمله ی آخر گفته می شه: تو اگه می خواستی بکنی تا حالا کرده بودی.

این است مدل غر زدن این جناب

حالا شما تصور کنید زمانی رو که ایشون یک هفته است تنهایی! رفته اند استانبول گردی، که همچنان بعید می دونم زنی بگذاره شوهرش یک هفته بره استانبول گردی در حالی که نمی دونه به کدوم هتل رفته و موبایلش هم خاموشه، و من مهمون ساکن در خونه داشتم (مامی و بابا این جا بودند) و پرواز برگشت مامی و بابا از استانبول بود و ما هم قرار بود باهاشون بریم و به قهرمان بپیوندیم. بعد من یک روز مونده به سفر، در حالی که هم چمدون مامی و بابا رو می بندم (من و مهرنوش تخصص ویژه ای در امر بستن چمدان داریم، با این تفاوت که مهرنوش در سفر هر روز و گاهی روزی دو بار چمدان رو مرتب می کنه، اما من در بدو رسیدن به مقصد همه ش رو خالی می کنم و روز آخر دوباره می بندمش) و هم به یکی دو تا خرید کوچولو برای مامی می رسم و هم حواسم به بابا هست که یکی از داروهاش رو قطع کرده و هم به دخترک که مسائل خاص خودش رو داره، فقط و فقط به خاطر حرف ایشون، که می دونم چه خواهد بود و در چه موردی خواهد بود، می افتم به جون خونه و در حدی که از نرمال من خیلی بیشتره خونه رو تمیز می کنم. یعنی مثلا به طور معمول پارکت ها رو تی نمی کشم ولی اون روز می کشم، و حتا دور دستگیره ی درها و کلید و پریزها رو هم تمیز می کنم.

توی استانبول حرف از خونه می شه و قهرمان می پرسه بالاخره اون خونه بعد از این که من اومدم تمیز شد؟ من به قصد سورپرایز کردنش در بدو ورود به خونه می گم نه، و می گه وای یعنی تمام اون یک هفته رو توی اون کثافت!!! زندگی کردین؟؟؟ (اون کثافت!! یعی مقادیری خرده نان توی تراس که بابا برای پرنده ها می ریخت و مقدار زیادی ریخت و پاش در خونه، نه این که مثلا کاسه ی خورش وسط اتاق ریخته باشه روی زمین و تمیز نشده باشه).

بعد برمی گردیم خونه، و قهرمان توی ترمینال از ما جدا می شه و می ره دنبال کاری، و ما می ریم خونه صبحانه می خوریم و ناهار می پزیم و چندین ساعت زندگی می کنیم تا قهرمان برسه.

غروب همون روز دیگه از انتظار خسته می شم و می گم تو که اون قدر نگران کثیفی خونه بودی و اون قدر غر زدی، حالا که دیدی خونه تمیزه چرا هیچی نمی گی؟

فکر می کنین چی گفت؟؟؟؟

گفت تمیزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من گفتم ببین دیگه اصلا ادامه نده، بدترش نکن، اصلا دیگه حرف نزن، هیچی نگو.

دیرتر با دخترک توی هال توپ بازی می کرد، دخترک دراز شد روی زمین که توپ رو بگیره، گفت خودت رو نمال روی زمین، این جا رو مادرت تمیز کرده مثلا!!!!

من دو هفته ی تمام بعد از این حرفش نه جارو کردم، نه گردگیری، نه هیچ کار دیگه ای در راستای نظافت خونه، و منتظر موندم ایراد بگیره تا بگم تمیز نمی کنم چون دوباره کثیف می شه و تو می گی از اول تمیز نشده بود. اما متاسفانه سرش گرم مسائل دیگه ای بود و اصلا توجه نکرد. بالاخره مجبور شدم خونه رو تمیز کردم.

فرداش ظرف تخمه جلوی تلویزیون از دست دخترک ول شد و تمام اتاق نشیمن پر از تخمه شد. قهرمان گفت بابا جان مواظب باش، مادرت دیروز کلی زحمت کشیده. من گفتم جدا؟؟ گفت آره خب.. اتاق اون قدر تمیز بود ببین چه کار کرد؟ گفتم خب حالا به من بگو دفعه ی پیش که اون مساله پیش اومد (شرح ماجرای بالا) دلیل باور نکردنت چی بود؟ این یعنی تو من رو دروغ گو می دونی و تا به چشم نبینی که کاری رو انجام داده ام باور نمی کنی؟؟؟

گفت ای باباااااااااااااااا…. و از اتاق رفت بیرون.

یا مثلا می خوام یه غذایی درست کنم با گوشت چرخ کرده، اخم هاش رو یک جور بدی می کشه توی هم و می گه گوشت رو بیشتر بگذار بپزه، اون دفعه یک کمی به خامی می زد معده ام اذیت شد. من گوشت چرخ کرده رو نزدیک به دو ساعت و نیم می پزونم (چرا استفاده از بن مضارع این فعل این قدر دور از ذهنه؟ حتما باید از بن ماضی اش استفاده کنیم؟) و یعنی اگه سنگ هم بوده دیگه تبدیل شده به حلیم.

غذا تموم می شه، داریم میز رو جمع می کنیم، من هنوز منتظرم بشنوم که چه خوب که گوشت این بار به خامی نمی زد!! خبری نیست. می پرسم گوشت خوب بود؟ می گه خیلی خوشمزه بود، من که گفتم دستت درد نکنه. می گم نه گوشت، گوشت خوب بود؟ پخته بود؟ می گه آره!!

از هر چیزی بنالم می گه از چاقیه، این می تونه شامل بی خوابی یا خواب زیاد، خستگی و نشستن طولانی یا زیاد از خونه بیرون موندن، تشنگی زیاد یا آب نخوردن، پادرد یا سردرد، غصه ی الکی یا شادمانی بی سبب، روزی دو بار دوش گرفتن یا یک هفته حمام نرفتن، یا هر چیز متضاد دیگه ای رو در بر بگیره.

حالا این مدت من وزن کم کرده ام، هر کی خودم یا عکسم رو دیده گفته، رفته ایم خرید، شلوارم رو یک سایز کوچک تر خریده ام. از دیوار صدا در اومد از ایشون خیر. آخرش ازش می پرسم من اصلا لاغر شده م؟؟؟ می گه ای ی ی .. یک کمی… تا حالا چند کیلو کم کردی؟ حساب می کنم و خیلی دقیق می گم هفت کیلو و هشتصد گرم. ابروهاش رو می ده بالا و می گه توی دو ماه؟؟؟؟؟ خیلی کمه که!!!!!!! می گم مگه خودت همیشه نمی گفتی که آدم ماهی دو کیلو کم کنه بهتر از اینه که مثلا خیلی سریع ده کیلو لاغر بشه؟؟ می گه خب آره، اما در صورتی که آدم همین جور ادامه بده!!!!! می گم خب مگه الان من پی گیری این مساله رو ول کرده ام؟ یا گفته ام که می خوام ولش کنم؟؟ جواب نمی ده.

همیشه دوست داره من موهام رو باز بگذارم. به طور منظم هر بار که می خواهیم بریم بیرون در این مورد حرف می زنه. قطعا هر بار که من جلوش کلیپسم رو باز و محکم کنم در این مورد حرف می زنه. وقتی می گم موهای کوتاه رو دوست ندارم حتما اعلام می کنه که موی بلندی که همیشه پشت سر بسته باشه چه فایده ای داره؟ بعد از این که بافت سرم رو باز کردم و موهام فر خیلی خوشگلی پیدا کرده بود، یک هفته موهام باز بود. به جز همون اولین روز (که باز خودم سوال کردم خیلی خوب شده، نه؟؟؟ و گفت آره) حتا یک بار نگفت به به، چه خوب که همه ش موهات بازه.

قدیم ها همیشه دوست داشت من دامن بپوشم، الان رو نمی دونم واقعا. یک بار که می خواستیم شام بریم بیرون دامن پوشیدم. دامن پوشیدن برای من کار راحتی نیست، پاهام به هم می سابند و خیلی اذیت می شم. بعید می دونم اصلا دیده باشه من دامن پوشیده ام.

خب الان یادم اومد که این حالت تازه پیش نیامده. یادم اومد که توی خونه اگه مثلا یک سال در مورد این که «جای این گلدون باید عوض بشه» حرف می زد، بعد از عوض شدن جای گلدون نهایتا یک بار می گفت «ا.. جاش رو عوض کردی بالاخره؟» و تمام.

.

.

و نکته ی آخر این که من این متن رو دو سه روز پیش نوشتم که خیلی عصبانی بودم و الان چون عصبانی نیستم نمی دونم چه جوری متن رو تموم کنم.

:-)

Advertisements

Responses

  1. مهاجرت یک استرس بزرگ برای همه ی خانواده هاست. معمولا با بهانه گیری شروع میشه و با کم تحملی ادامه پیدا میکنه وخدا کنه با سروسامان گرفتن خاتمه پیدا کنه وگرنه …خدا به خیر کنه.
    نمیدونم ظرفیت هر کدوم از طرفین ماجرا چقدر هست ولی به نظر من که خودش با این پدیده یعنی مهاجرت آشناست، تنها راه ،کم کردن استرس بوسیله ی صحبت کردن و بیان مشکلاتی که هر کدوم دارین و بعدش پیدا کردن راه حل منطقی مورد قبول هر دو طرف هست. یاد بگیرین و به هم یاد بدین چطوری گذشت داشته باشین. و چطوری تفاوتها رو قبول کنین.
    تمرین کنین که بتونین بگین چه مشکلاتی دارین و چه جوری سعی در برطرف کردنش دارین.
    زندگی دو نیمه داره،یه نیمه اش اونی هست که باید با همسرتون مشترک باشه و یه نیمه اونی هست که فقط مربوط به خودتون و علائقتونه. از هیچ کدوم غافل نشین.

    • این قدرها هم جدی نیست فخرالدین جان (راستی یادته اسمت رو گذاشته بودند فرید؟؟ بر وزن نوید؟؟). البته که استرس هست اما مشکل ریشه ای وجود نداره.

  2. Ghyr dady be ghareman ha to ham.
    bosss bossss

  3. bebin rasty kash mishod ke to yeh ketab benevisi. Asheghe neveshtehaye injoritam. assssshgheshonammmmm

    • مرسی از لطفت.
      چرا تازگی همه به من پیشنهاد کتاب نوشتن می دن؟؟ نشونه ای از کائناته آیا؟؟

  4. مهروش جون چطوري 7 كيلو رو كم كردي؟
    توي عكسهات لاغريت كاملا مشخص بود

    • به سبک عموووووووووم خانوم ها: هیییییییییییچ کار نکردم، فقط کم خوردم و پیاده روی!!!!!!!!!! کردم
      به سبک سلبریتی ها: من به صبحانه اهمیت ویژه ای می دم و تنها کاری که کردم این بود که مشروبم رو عوض کردم و به جای کوکتل، مارتینی خوردم
      به سبک دختران جوان: لاغر؟؟؟؟؟؟؟؟ نههههههههه، من که دارم می ترکم از چاقی، می دونی چند کیلو ام اصلا؟؟؟؟ سی و چهارررررررررر کیلو.. وای یادم می افته گریه ام می گیره…

      به سبک ساروی کیجا: وبلاگ رژیمی ام رو بخون
      http://www.extrapounds.com/blog/mehrvash

  5. راستی مهروشی فكر كنم پرشین بلاگ به طور كلی نیست و نابود شده. من كه هیچ وبلاگی رو از پرشین بلاگ نمیتونم باز كنم. شاید آه تو گرفته

    • ای بابا.. اگه آه من گیرا بود که الان یه عالمه آدم داشتند تقاص پس می دادند…

  6. ببين بزن له و لوردش كن!!!!!!!!!

    اصلا من فكر مي كنم بعضي وقتها اين جماعت رو بايد انداخت تو ماشين لباسشويي و زد رو دور تند و يا اينكه بذاريموشن زير چرخ تريلي 18 چرخ!!!!!!!!!!!!!!1

    خيلي خشن بود يعني؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

  7. به نظرم اين مدل غر زدن وحشتناك ترين حالتشه…
    مشخصا بگه آدم خيلي راحت تره…باخوندن اين پست هم حرصم گرفت.چه برسه كه تو شرايط هم باشي

  8. من فکر میکنم اکثر قهرمانان این عالم رو از روی هم کپی گرفته اند

  9. راستش من هنوز به این نتیجه نرسیدم که ازدواج کردن و با کسی (مردی) در یک خانه زندگی کردن خوب است یا نه؟ در بهترین حالت توهینی در کار نیست ظاهرن اما دلخوری هست. در بدترین حالت توهین در کار است و دلخوری هم هست! خلاصه اینکه من نمی دونم کدمش درسته؟ و بعد هم اینکه این گیرهایی که به هم می دید شبیه گیرهایی ست که اول ازدواج در نقطه عطف ازدواج و در دهه های پایانی (خدا نکرده ) زوجها بهم می دهند. سه مرحله ای که امکان جدایی (خدا نکرده ) بیشتر است. شما اولی را رد کرده این توی دومی گیرین.

    • به نظر من و با توجه به فرهنگ ایران، آره ازدواج کردن بهتر از مجرد بودنه.
      و هر جایی که چند تا آدم با هم زندگی کنند این مسائل و دلخوری ها اجتناب ناپذیره. قهرمان همیشه از قول پدرش می گه چیزی که همه اسمش رو می گذارند تفاهم، در واقع تحمل است.
      گیر دادن های ما هم گمونم از سر بی کاریه. فعلا همه مون خونه ایم هی به هم گیر می دیم
      :-)

  10. آه… امان از این مردها…

    • اما آه نیامد.. چون کاری از دستش ساخته نبود
      این را خودش گفته بود
      :-|

  11. یه سوال؟ اون وقت وقتی بهش این ها رو میگی ، نمیگه: تو همش دوست داری بحث و دعوا کنی!! یا وقتی بگی مثلا اگه من این کار رو می کردم (مثال مناسب هم براش بیاری) تو چه حالی می شدی؟ نمیگه: همش فکر تلافی هستی!!!…اگه این ها رو هم بگه دیگه مطمئن میشم با آقای همسر نسبت خونی دارند!!!!
    آها راستی من از هر چی بنالم از عصبی بودنمه..باز وضعیت تو بهتره در این مورد خاص دست کم

    • اختیار داری.. معلومه که می گه «تو چرا هر صحبت ساده ای رو به دعوا می کشونی» و «من درباره ی هرچی حرف بزنم تو می گردی یه چیزی پیدا کنی واسه تلافی». فامیل شدیم آیا؟؟
      :-))

    • جااااری عزیزمی پس…اگه یه روح نباشند در دو جسم حتما حتما حتما برادر هستند با ایننننننننن همه شباهتِ آزاری

  12. عزيزم اصلا خودت رو ناراحت نكن تقريبا همه مردها همين مدلي هستند .يه وقتهايي به اين نتيجه مي رسم كه روزانه بايد مقدار مشخصي حرف الكي بزنن وگرنه روزشون شب نمي شه . تو زياد جدي نگير هر كاري دلت مي خواد بكن چون مطمئنا اون نق زدنها ادامه خواهد داشت پس بهتره كه به خودت سخت نگيري و خوش بگذروني

    • اگه بتونم خیلی خوبه. ام پی تری پلیر و هدفون هم باید درمون خوبی باشه. نه؟

  13. سلام!
    من هم همون قرص شما رو مي‌خورم! اما فقط 4 كيلو كم كردم و حالا بيشتر دارم سايز كم مي‌كنم! قرص معجزه گريه! راستي! من از يك سورس در ايران مي‌خرم 19000 تومان.

  14. من بعد از 14 سال به این نتیجه رسیدم هر کار دوست داری بکن وقتی غر زد جواب نده فقط تو دلت بهش بخند.گوش دادن به حرف مرد و توقع تشکر یا جبران داشتن مثل این است که به گدا پول بدهی و انتظار جبران داشته باشی!!

  15. طفلکی قهرمان!
    یکی نبود اینجا از قهرمان طرفداری کنه؟؟؟
    این همه ماها نق می زنیم عیبی نداره! حالا بنده خدا این مردها بعد از صد سال یه نقی می زنند چه بلوایی راه می اندازیم!

  16. salam man reduactil ri search kardam in omad :
    Currently unavailable pending further research into side effects in a small population of heart disease sufferers. In the meantime Xenical is the only medication we can prescribe


دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: