نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اوت 1, 2010

شاهزاده ی لال و دولتمردان وراج

آنچه در این پست می نویسم، از به اشتراک گذاردن لینکی در اکانت فیس بوکم آغاز شد.

این لینک، خوانندگان را به صفحه ی مقاله ای از الاهه بقراط راهنمایی می کرد که در کیهان لندن مورخ 29 جولای 2010 چاپ شده بود. نام مقاله این است:

هيچ‌کس به اندازه ی اين شاهزاده ی «لال» شفاف سخن نگفته‌است

زمانی که لینک را به اشتراک گذاشتم، توجه دوستانم را به بخش کوتاهی از مقاله جلب کردم که خودم دوست تر می داشتم و چنین بود:

چگونه آنها از رضا پهلوی به دليل عملکرد پدرش پاسخ می‌خواهند ولی همزمان به پشتيبانی از ميرحسين موسوی و مهدی کروبی می‌پردازند که بايد پاسخگوی عملکرد خودشان در زمان زمامداری‌شان در نظامی باشند که اقداماتش در فرهنگ و عرف جهانی، نامی جز جنايت عليه بشريت ندارد!

یکی از دوستان نازنینم پای این لینک نوشت:

با عرض معذرت من این مقاله رو خوندم امروز و بسیار ناراحت شدم . موسوی و کروبی به موقع خود باید پاسخگوی عملکرد گذشته شان باشند و اگر امروز اغماضی با ایشان در کار است، به خاطر عملکرد قابل تحسین آقای کروبی در چند سال اخیر و آقای موسوی در یکسال اخیر است. آقای رضا پهلوی که در دوران سی ساله نه خودش و نه هوادارانش هیچ هزینه ای تحمل نکرده اند امروز طلب کدام پادشاهی از دست رفته را از ما دارند ؟ باعث تحسین است که ایشان از رای مردم داد سخن می دهند و کمتر کسی پدر ایشان را با امروزی ها یکی می داند ولی صراحت لحجه ایشان در درخواست اعطای حق پادشاهی به ایشان هیچ امتیازی برای ایشان محسوب نشده و ایشان که در این سی سال سری به سلامت برده و در دیار غرب به زندگی مشغول اند و منتظر تغییر اوضاع ، قبای پادشاهی پدر بزرگشان به اندامشان زار خواهد زد.

و من در پاسخ به ایشان چندین کامنت نوشتم که دوست دارم به عنوان نظر شخصی من در این مقطع زمانی، در این وبلاگ که صفحه ی شخصی من است، ثبت شود و بماند تا بعد.

صرف نظر از موضوع ایشان، پس شما بر این باورید که اگر موسوی در انتخابات برنده می شد، به عنوان رییس دولت، هم چنان مخالف دولت! باقی می ماند؟؟؟ قطعا نمی خواهید بگویید که فکر می کنید موسوی مخالف نظام است؟؟ «بازگشت به عصر طلایی امام» که لابد نشانه ی مخالفت با نظام نیست؟ و فرض کنیم که اصلا ایشان مخالف نظام است، پس یعنی بعد از انتخابات حکم تنفیذ را از دست رهبر نمی گرفت؟؟؟ و یعنی برای اجرای قانون اساسی سوگند نمی خورد؟؟؟

جهت یادآوری عرض کنم که موسوی تا دی ماه 1388، یعنی هفت ماه بعد از انتخابات، رییس فرهنگستان هنر بود. طبق ماده ی 3 اساسنامه ی فرهنگستان هنر، رییس جمهور رییس عالیه ی فرهنگستان است، خنده دار نیست که آدم علیه رییس جمهور داد بزند و بعد هر روز صبح برود در اداره ای که طبق ماده ی 13 اساسنامه اش «ضمن حفظ شخصیت مستقل تابع نهاد ریاست جمهوری است و بودجه اش از اعتبارات نهاد ریاست جمهوری تامین می شود»؟

یعنی موسوی، در حالی که انتخابات و ریاست جمهوری متقلبش را قانونی نمی دانست اما هنوز زیر نظر رئیس جمهور دولت به قول خودش کودتایی مدیر بود و هر روز هم برسر کار خود حاضر می شد؟ این چه گونه مخالفت با دولت بود که تا برکنارش نکردند استعفا نداد و هر روز گزارش کارش را به خدمت رییس جمهوری می فرستاد که به نظرش مشروع و منتخب نبوده است؟؟ یعنی دل کندن از مقام دائمی ریاست فرهنگستان هنر (که از بدو تاسیس در سال 78 تا ده سال بعد در اختیار ایشان بود) این قدر سخت بود؟

شما به این می گویید عملکرد قابل تحسین آقای موسوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در مورد کروبی هم مثال بسیار است، دوست ندارم مثل احمدی نژاد باشم که در مناظره از او پرسید «آن 300 میلیون که جزایری به شما داد چی؟» و او گفت «خب من آخوندم می توانم بگیرم» و به همین سادگی انتخابات را باخت، اما واقعا آیا یک نفر از این 1305 نفری که در گروه «من محافظ جدید کروبی هستم» در فیس بوک عضو شدند و گمان کردند که با کلیک کردن دارند مبارزه می کنند، از خودشان نپرسیدند که این آخوند مبارز که به خاطر اعتراض به دولت و نظام از همه ی کارهای دولتی استعفا داده، پول خریدن ماشین ضدگلوله را از کجا آورده است؟ اصلا این جناب مردمی، ماشین ضد گلوله می خواهد چه کار؟ یا مثلا من اگر بروم درخواست بدهم که می خواهم روزنامه ای در ابعاد اعتماد ملی منتشر کنم، می شود؟ مجوز صادر می شود؟ روزنامه چاپ و منتشر می شود؟

آیا کسانی که برای «پیر مبارز اصلاحات» هورا می کشند و به دولت احمدی نژاد می گویند «دولت سیب زمینی»، ماجرای «پرداخت 50 هزار تومان ماهانه» را فراموش کرده اند که شعار انتخاباتی کروبی در 4 سال پیش بود؟

و بعد از اعتراض به نتیجه ی انتخابات 84، چطور شد که «حزب اعتماد ملی» تشکیل شد؟ یعنی من هم بروم درخواست بدهم می توانم حزب درست کنم؟ یا مثل همسرم که فقط یک انجمن صنفی درست کرد که اعضایش همه معلم ها و استادهایی بودند که ادعای سیاسی بودن هم نداشتند، می روم زیر اخیه؟؟ و اصلا چطور این حزب که فقط اسم دبیر کل و چهار پنج تا از اعضایش معلوم است و کاندیدا اعلام می کند، بعد از 4 سال هنوز آرمان هایش را مطرح نکرده است؟ از کجا بدانیم آرمان هایش مثلا ایجاد یک حکومت طالبانی نیست؟؟

از همه ی اینها گذشته، این مبارزات افتخارآمیز و تحسین برانگیز ایشان در یک سال گذشته چه بوده؟ اعلام این که «یک عده می گویند که به یک عده ی دیگری در زندان ها تجاوز شده»؟ این که در اعتراض به اعدام ولیان گفت «متاسفانه برخی مسئولان قضایی خوراک برای دشمنان و برخی رسانه‌های خارجی تهیه و دوستان را در سطح جهان منفعل می‌کنند» که یعنی نگرانی اش برای آبروی نظام بیشتر از نگرانی اش برای جان پسر مردم بود؟ حضور ده دقیقه ای در راه پیمایی 22 بهمن؟ که البته در تمام سال های دیگر هم حضور داشتند و چیز عجیب و خارق عادتی نبود!؟ درخواست مجوز برای راهپیمایی 22 خرداد 89 و پس گرفتن درخواست؟؟

و اما می رسیم به شاهزاده رضا پهلوی، که هرچقدر هم بخواهید از به کار بردن لفظ شاهزاده خودداری کنید و بگویید آقا، در نفس قضیه تغییری ایجاد نمی کند و «شاه زاده» بودنش را زیر سوال نمی برد، به هر حال پدرش و پدربزرگش شاه بوده اند.

اگر ممکن است اول بفرمایید ایشان در کجا با صراحت لهجه (نه لحجه) اعلام کرده اند که خواهان پس گرفتن حق پادشاهی هستند؟ پاسخ لطفا با لینک معتبر باشد.

دیگر این که نظر شخصی من این است که بغد از کسانی که در اثر وقوع این انقلاب جان باخته اند، هیچ کس به اندازه ی پهلوی هزینه نپرداخته است، اگر بنده و جنابعالی نوعی، خانه و زندگی کارمندی مان را گذاشته ایم، پهلوی مقام پادشاهی و کاخش را گذاشته است. در این مورد اصلا قصد بحث در مورد این که نظام پادشاهی چه ایرادهایی دارد و … ندارم، منظورم فقط صرف هزینه است که شما فرمودید ایشان مطلقا هزینه ای نپرداخته اند. طبعا ولیعهدی که بالقوه شاه است اگر بشود یک فعال سیاسی معمولی، بیشتر هزینه داده است تا مثلا دانشجویی که شده است کشیر یک فروشگاه.

دیگرتر این که گویا یادتان نیست قبای پادشاهی پدربزرگشان قبلا به اندام پدر ایشان نشسته، قبای پادشاهیی اگر مانده باشد و اگر ایشان حاضر به پوشیدنش باشند، قبای پادشاهی پدرشان است نه پدربزرگشان. و می خواهم بدانم بر چه اساسی به این «زار زدن قبای پادشاهی» اطمینان دارید؟ یعنی یک پادشاه، مجددا می گویم صرف نظر از خوبی و بدی نظام پادشاهی، چه مشخصه ای باید داشته باشد که پهلوی ندارد؟

توصیه می کنم لینک های زیر را بخوانید و با هم مقایسه کنید. به ویژه بخش تحصیلات برایتان جالب خواهد بود و امیدوارم رشته های تحصیلی افراد را با فعالیت سیاسی شان مقایسه فرمایید.

شاهزاده رضا پهلوی و یاسمین اعتماد امینی

مهدی کروبی و فاطمه کروبی

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد

به نظر من که قبای دولتمردی /حتا در نظام مزخرف جمهوری اسلامی/ بیشتر بر اندام این آقایان زار می زند تا قبای پادشاهی بر اندام آن دیگری.

.

.

پی نوشت: برای تمام خبرهایی که در متن به آنها اشاره شده لینک معتبر در خبرگزاری ها موجود است.

پی نوشت دوم: محافظ داشتن آقایان موسوی و کروبی، در حالی که حتا شغل دولتی در رده های پایین هم ندارند برای من زیر سوال است.

پی نوشت سوم: قویا بر این باورم که دعوای انتخاباتی موسوی یک دعوای میان-گروهی و بر سر خوان نعمت و میز قدرت بوده است و این که «تو چهار سال خوردی و بردی، حالا بگذار من بخورم و ببرم». طبعا عبارت «خوردن و بردن»  به کنایه استفاده شده است. کروبی هم مثال عینی آن کسی است که رفت بین دو پلیس ایستاد و گفت «من را کجا می برید؟».

پی نوشت چهارم: یادم آمد همه ی کسانی که خودشان را بابت تبریک گفتن خامنه ای به احمدی نژاد پیش از اعلام نتایج انتخابات شرحه شرحه کردند، هیچ نظری در مورد مصاحبه ی تلویزیونی موسوی پیش از اعلام نتایج انتخابات و اعلام «من رییس جمهور هستم» نداشتند و حتا به عنوان دلیلی بر وجود تقلب در انتخابات به آن استناد می کردند.

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: