نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئیه 25, 2010

marriage

:قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزیزم!

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

:بعد از ازدواج

کاری نداره از پایین به بالا بخون متن قبلی رو

.
.
.

پ.ن. این متن با ای میل به دستم رسیده و نمی دونم نویسنده اش کیه.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: