نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئیه 9, 2010

مشکل خدا با بعضی از خانم ها

زن 54 ساله ای که دچار سکته ی قلبی شده به بیمارستان منتقل می شود. در روی تخت جراحی این خانم که به تجربه ی  نزدیک به مرگ رسیده بود، خدا را دیده و سوال می کند که آیا وقت وی در زمین به پایان رسیده است؟ خدا جواب منفی داده و می گوید که او هنوز 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگر وقت د ارد.

بعد از مداوا و سپری کردن دوران نقاهت، این خانم چون متوجه می شود مدت زیادی زنده خواهد بود بدون مرخص شدن از بیمارستان اقدام به جراحی زیبایی صورت و لب می کند. سینه های خود را سیلیکونی می کند، باسن را هم جراحی کرده و حتا آرایشگری را به بیمارستان می آورد تا رنگ موهایش را تغییر دهد. دندان هایش را هم سفید می کند . بعد از پایان آخرین عمل جراحی زیبایی، این خانم از بیمارستان مرخص می شود ولی هنگامی که در روبروی بیمارستان قصد عبور از خیابان را داشت در اثر تصادف با یک آمبولانس در جا می میرد.

وقتی که در مقابل خدا قرار می گیرد سوال می کند: من فکر می کردم هنوز 43 سال دیگه وقت دارم! پس چی شد؟

خدا جواب می دهد: نشناختمت !

.

.

.

پ.ن. این متن با ای میل به دستم رسیده و نمی دونم نویسنده اش کیه.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: