نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 24, 2010

قاسم، تفنگ!

دوره ی سگ بودن و پاچه گرفتنم به سلامتی تمام شد.

حالا قلبم به چینی نازک تنهایی سهراب هم می گوید تو در نیا که من آمده ام. به تلنگری جیرینگ! می شکند و اشکم سرازیر می شود.

باز از آن دوره هاست که به یک هفت تیر نیاز دارم برای شلیک به پیشانی ایرانی های دور و برم.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: