نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 18, 2010

من پیچیدم، جاده نمی پیچه.

روزی هزار بار می تونم وبلاگم رو به روز کنم، بس که حرف دارم. بس که حرف دارم.

روزی هزار بار این صفحه رو باز می کنم، و حرف هام یادم نمیاد

سگ شده م و پاچه می گیرم. بد جور. ظرف ده دقیقه ی گذشته دخترک رو اول بابت این که صدای کارتونش بلند بود، بعد بابت این که فلوت می زد، بعد بابت این که توی اتاق توپ بازی می کرد، بعد بابت این که قهرمان می گفت پنجره رو ببند و نمی بست، بعد بابت این که موقع بستن پنجره گوشه ی پازلم رو خراب کرد دعوا کردم.

دلم حرکت کرده، خودم نه.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: