نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | آوریل 15, 2010

Paris Perfume by Yves Saint Laurent

یکی از کادوهای تولد هجده سالگی‌ام، یک عطر پاریس بود، از برند ایوسن‌لورن، صد میل. مریم تیرگری برام آورده بود، با هجده تا غنچه‌ی رز سرخ روی جعبه‌اش.

حواشی‌اش بماند.

حتا یک بار، حتا یک بار از این عطر استفاده نکردم. بس که دوستش داشتم دلم نمی‌آمد. الان می‌دونم که احمقانه‌ترین کار ممکن با شیشه‌ی عطری که دوستش داری، اینه که دست‌نخورده بگذاری‌ش روی میز آرایشت. اما اون موقع، پک جعبه‌اش رو با دقت باز می‌کردم، بو می‌کشیدم، بو می‌کشیدم، پک جعبه رو دوباره با دقت می‌بستم. یعنی تا آخرین روزی که داشتمش، حتا نایلون دور جعبه‌اش خراب نشد.

این که چرا الان ندارمش، بماند.

.

.

یک شیشه‌ی هفت و نیم میلی‌لیتری‌ش رو خریدم، برای یادگاری. برای این که گاهی بو بکشم فقط.

.

.

دخترک لباس خواب پوشیده، مسواک زده، ما رو بوسیده و شب به خیر گفته و رفته.

قهرمان نشسته پای لپ‌تاپش فیلم می‌بینه.

من نشسته‌م پای لپ‌تاپم عکس آپ‌لود می‌کنم توی فیس‌بوک.

دخترک صدام می‌کنه، می‌رم توی اتاقش، نیست. می‌رم توی حمام، نیست، می‌رم توی اتاق خودمون، بوی عطر می‌پیچه توی بینی‌م، می‌ره تا مغزم، پرت می‌شم توی اتاق آبی هجده سالگی‌م، چراغ رو روشن می‌کنم که سنگ مرمرهای کف اتاقم رو ببینم با قالیچه‌ی سورمه‌ای و دیوارهای آبی و صندوق قهوه‌ای طلایی گوشه‌ی اتاق، دخترک رو می‌بینم که توی تاریکی نشسته لبه‌ی تخت، شیشه‌ی هفت و نیم میلی‌لیتری عطر پاریس رو با در باز دراز می‌کنه به طرفم، می‌گه: «درش رو نتونستم ببندم، ببندید یک وقت الکلش نپره»

شیشه رو می‌گیرم، بو می‌کشم، محکم و عمیق، این قدر که دونه به دونه‌ی سلول‌های مغزم پر بشن ازش، درش رو می‌بندم، می‌گذارم روی میز کنار تخت، دخترک رو می‌فرستم بخوابه، برمی‌گردم سر لپ‌تاپ و آپ‌لود عکس‌ها و فیس‌بوک.

.

.

نمی‌شه.

دست‌هام بوی هجده‌سالگی‌م رو می‌دن.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: