نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | آوریل 7, 2010

پی‌نوشت پست قبلی

بدین وسیله به تمامی گناهان خود اعتراف کرده و اعلام می‌دارم که خودم شخصا و بدون هیچ گونه «جبر» و در نهایت «اختیار» به راه راست هدایت شده و با پای خود به قبیله‌ی حضرت قهرمان بازگشته و اعلام بندگی و خاک‌ساری نمودم و حضرت ایشون هم در حالی که در حمام بودند از پشت در فرمودند «خب حالا من چی کار کنم؟»

.
.

دلیلش این بود که حوصله‌ام سر رفت بس که حرف نزدم.

.
.
.

پ.ن. بهش می‌گم به نظرت «چای می‌خوری؟» جزو حرف‌های ضروریه یا نه؟ می‌گه آره، حرف‌های روزمره‌ی زندگی جزو ضروریاته. پس یعنی «دخترک شام پاستا می‌خواد، تو مشکلی نداری؟» هم ضروریه. پس یعنی «مرسی، این نرم‌کننده‌ای که دیشب برام خریدی خیلی عالیه» هم ضروریه؟ بعد من نمی‌دونم اون وقت «فلانی ای‌میل زد» و «باید به بهمانی زنگ بزنی» هم جزو ضروریاته یا نه؟ اون وقت «وای.. محمود بنفشه‌خواه مرد..» چی؟ اون وقت «اه.. این فیلمه قسمت دومش داون‌لود نمی‌شه» چی؟ اون وقت با توجه به آخرین اپیزود لاست، «چه بامزه، نیلوفر اچ‌بی نوشته خداوند دزموند را حفظ کند کلا» چی؟ اون وقت ای‌میل می‌شه فوروارد کرد؟ موارد share شده در فیس‌بوک رو می‌شه dedicate کرد؟

پ.ن.2. جدا مرز حرف‌های ضروری و غیرضروری در خانواده خیلی باریکه‌ها… الان همه‌ی این‌ها که توی «پ.ن.» نوشتم به نظرم ضروری میاد.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: