نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 23, 2010

Norooz ceremony

هر سال تا پیش از تحویل سال، هی داریم می‌دویم، تمیز می‌کنیم، می‌گذاریم، برمی‌داریم، پاک می‌کنیم، حرص می‌خوریم که این کار مونده اون کار مونده، تا ابر توی آسمون می‌بینیم نگران شیشه‌های تمیزمون می‌شیم، تا خاک توی خیابون می‌بینیم نگران سرامیک‌ها و پارکت‌های براقمون می‌شیم، می‌شوریم و می‌سابیم و خشک می‌کنیم، بعد…

سال که تحویل شد هی زنگ می‌زنیم، اس‌ام‌اس می‌زنیم، حرص می‌خوریم که سیستم مخابراتی ایران در حال انفجاره، حرف می‌زنیم، تبریک می‌گیم، تکراری و تکراری و تکراری، بعد…

دو سه روز اول عید رو هی می‌ریم خونه‌ی هم‌دیگه، هی شیرینی نخودچی می‌خوریم با چای و برای هم آرزوهای خوب می‌کنیم و لب‌خند می‌زنیم، از همه چیز حرف می‌زنیم، نظر سیاسی می‌دیم، غیبت می‌کنیم، به هم قول می‌دیم که بیش‌تر هم‌دیگه رو ببینیم، تاکید می‌کنیم که دیدار بعدی نوروز بعدی نباشه‌ها، بعد…

بعد یک‌هو همه چیز تموم می‌شه.

عین غذا، که پختنش سه ساعت طول می‌کشه و خوردنش ده دقیقه، آماده شدن برای نوروز یک ماه زمان می‌بره و لذت بردن ازش نهایتا سه روز.

می‌دونم که هر سال این موضوع من رو می‌رنجونه، اما نمی‌دونم دلم چی می‌خواد، که نوروز با شکوه و جلال و کیفیت بالا سیزده روز طول بکشه، یا آماده شدن برای نوروز به دو سه روز پیش از اون خلاصه بشه.

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: