نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 18, 2010

نه راز زنانی که هر چه می خواهند به دست می آورند – 37

راز پنجم

بلندپرواز باشید

اگر شوق و علاقه‌ی خود را نشان دهید، اگر جرات تقاضا کردن داشته باشید، تضمین می‌کنم که هر چه بخواهید در اکثر اوقات به دست خواهید آورد، ولی نه همیشه. مواردی خواهد بود که هر چقدر هم با شیوایی تمام هدفتان را توضیح دهید و ایده‌تان را ارائه کنید، به شما خواهند گفت: نه، نه، نه. یا حتا ممکن است بدانید که یک تقاضای ساده کاری از پیش نخواهد برد و در آن موقعیت باید کاری بزرگ انجام دهید، ولی اصلا نمی‌دانید از کجا باید شروع کنید.

این‌جاست که ممکن است دل‌سرد شوید، دلهره داشته باشید یا حداقل از رسیدن به هدفتان چشم‌پوشی کنید. ولی به این موقعیت می‌توان به شیوه‌ای دیگر نگریست: این نگریستن زمانی انجام می‌گیرد که فرصت تفریح شروع می‌شود. بسیار خوب، شاید کلمه‌ی تفریح لغت چندان مناسبی نباشد. ولی زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند به جای این که به بستر خود بروند و تصمیم بگیرند که دیگر بیرون نیایند، دست‌هایشان را به هم می‌مالند و از قوه‌ی تخیل خود استفاده می‌کنند و دومین نقشه یا حتا بیست و ششمین نقشه‌ی خود را می‌ریزند.

اگر فیلم بر باد رفته را دیده باشید، آن صحنه را به یاد بیاورید که اسکارلت با خواهرانش در یک خانه‌ی تخریب شده و محقر در تارا زندگی می‌کند و متوجه می‌شود که باید به آتلانتا برود و شخصی را وادار کند که به او پول بدهد ولی به جز لباس‌های پاره و مندرس چیزی برای پوشیدن ندارد. در حالی که فکر می‌کند چه کار کند، ناگهان چشمش به پرده‌های مخملی سبز رنگ که سربازان شمالی یادشان رفته بود با خود ببرند می‌افتد و شروع می‌کند به کندن آن‌ها. در صحنه‌ی بعدی او با شکوه تمام در حالی که لباسی از مخمل سبز پوشیده است در خیابان‌های آتلانتا راه می‌رود.

وقتی شما خواسته‌اید و دیگران گفته‌اند نه، وقتی نمی‌توانید برای دیدن آن‌ها داخل شوید، وقتی به نظر می‌آید که راه حل ساده‌ای وجود ندارد، وقتی به نظر می‌رسد که هیچ راه حلی وجود ندارد، این‌جاست که باید به دور و بر اتاق نظری بیاندازید و بگذارید پرده‌ها به شما الهام بدهند. شما باید چیزی غیرمنتظره، خام، بالادست و حتا مرموز را امتحان کنید، و باید هر کسی را که می‌گوید از حد خودتان فراتر می‌روید یا زیادی بلندپروازی می‌کنید نادیده بگیرید.

اخیرا فرصتی داشتم تا با خانم سوزی کلت، مدیر اداره‌ی فیلم ایالت واشنگتن، صحبتی داشته باشم. نه تنها او شغل بسیار عالی در متقاعد کردن شرکت‌های فیلم‌سازی برای ساختن فیلم در ایالت واشنگتن دارد، بلکه مادر یک چهارقلوی بیست و چهار ساله است. همه‌ی آن‌ها فارغ‌التحصیل دانش‌گاه هستند و بچه‌های بسیار خوبی از کار درآمده‌اند. آن‌چه در مورد موفقیت این خانم جلب توجه می‌کند این است که وقتی بچه‌ها ده ماهه بودند شوهرش او و بچه‌ها را ترک می‌کند و وی مجبور می‌شود به تنهایی آن‌ها را بزرگ کند.

ابتدا این مساله برای او وحشت‌ناک بود. پس چگونه از عهده‌ی آن برآمد؟ همان طور که خودش می‌گوید تا اندازه‌ای با بهره‌گیری از نصیحت‌های مادرش که وقتی کوچک‌تر بود به او می‌گفت: «برای پوست کندن گربه راه‌های زیادی وجود دارد».

هر گاه سوزی کلت با موانعی روبه‌رو می‌شد که بزرگ‌تر، قوی‌تر و خشن‌تر از او به نظر می‌رسیدند و راه حل‌های استاندارد در حل کردن آن‌ها اثری نداشت، به شیوه‌ای که مادرش گفته بود عمل می‌کرد و برای حل آن‌ها راه حلی نابغانه پیدا می‌کرد.

تقریبا همیشه، برای پوست کندن گربه بیش‌تر از یک راه وجود دارد.

.
.
.
.
پ.ن. ادامه دارد.

پ.ن.2. نمی‌دونم «نابغانه» کلمه‌ی درستی هست که مترجم به کار برده یا نه. به نظرم زیبا نیست.

پ.ن.3. هر وقت به این قسمت کتاب می‌رسم، تصور کندن پوست گربه حالم رو بد می‌کنه.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: