نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 17, 2010

That’s all

تا حالا چیزی در مورد اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر شنیده‌اید؟

نه، منظورم اون نوشته‌هایی نیست که عبارت «حقوق بشر» در عنوانش به کار رفته و در فیس‌بوک share می‌کنید بدون اون که یک بار بخونیدش. منظورم دقیقا «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» است.

خب، بعید می‌دونم، بنابراین این‌جا در موردش می‌تونید بخونید.

از قضای روزگار در ماده‌ی نوزده نوشته شده:

هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن بیان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

کی بود می‌گفت «فکر کردی چند نفر نمی‌دونند ایفل اسم طراح برج است»؟ آهان. یادم نبود. معمولا آدم ها به وبلاگ من که می‌رسند این قدر مسحور می‌شن که اسم خودشون رو هم از یاد می‌برند. حالا. هرچی. از اون جایی که مطمئن نیستم کسانی مانند ایشون حتا تعریف درستی از وبلاگ داشته باشند، توصیه می‌کنم جست‌وجویی در گوگل بکنند. پاسخ‌ها زیادند. من یکی‌شون رو انتخاب کردم که در این‌جا نوشته شده:

بلاگ در واقع یک دفتر خاطرات یا نوشته‌های شخصی، یک فضای هم‌کاری، یک محیط سیاسی، بازار ارائه‌ی آخرین اخبار، مجموعه‌ای از لینک‌ها، افکار خصوصی شما و نهایتا یادداشت‌هایی برای تمام دنیاست. وبلاگ شما می‌تواند هر یک از این موارد باشد. شاید بتوان در یک کلام گفت که وبلاگ همان وب‌سایت است که هر چه خواستید در آن می‌نویسید. وبلاگ را می‌توان به نوعی ژورنالیسم یا روزنامه‌نگاری شخصی نیز تعبیر کرد.

رضا فاضلی رو یادتونه؟ در چند سال پایانی عمرش، توی برنامه‌ی تلویزیونی‌اش هیچ خطی رو باز نمی‌گذاشت و می‌گفت من دارم وقت و هزینه صرف می‌کنم که خودم حرف بزنم!!!!! البته اون موقع حرفش برای من خنده‌دار بود، اما امروز به این نتیجه رسیدم که حرف بسیار درستی می‌زد. من هم دارم وقت و هزینه صرف می‌کنم که خودم حرف بزنم، و حرف‌هایی رو بزنم که خودم دوست دارم، و فعلا این قضیه‌ی «احترام به مخاطب» برای من خیلی خیلی خنده‌دارتر از اون حرف آقای فاضلی است.

می‌دونید چرا؟ چون هر چی من بگم برای شما خیلی خیلی سوزاننده است، احتمالا واسه‌ی اینه که دست روی نقاط حساس افکارتون می‌گذارم و چیزهایی رو می‌‌گم که دوست ندارید بشنوید و ترجیح می‌دید (راستی چند نفرتون ترجیح رو می‌نویسید ترجیه؟؟ توی وبلاگ‌هاتون که کلمه‌ی «ترجیه» مثل نقل و نبات ریخته) سرتون رو زیر برف نگه‌دارید. اما مساله اینه که من حق دارم، بله، کاملا درسته، من حق دارم!! هر آن‌چه رو که دلم می‌خواد بنویسم، چه در مورد مثانه‌ام باشه، که با خوندن درباره‌اش جوری به تریج قباتون برمی‌خوره انگار خودتون اندامی به این نام ندارید یا توالت رو جایی در حد و اندازه‌های خانه‌ی عفاف!! می‌دونید، و چه در مورد سفینه‌های فضایی.

راستی کی بود نوشته بود «کامنت‌هات کم شده چون منفور شدی»؟ آهان. این هم از اون مسحورشدگانی بود که اسم خودش رو در برابر جذابیت وبلاگ من از یاد برده بود. دوست عزیز، کامنت‌های من کم نشده، فقط تعداد زیادی‌شون حذف می‌شن، مثل کامنت تو. و می‌دونی نکته‌ی ناراحت‌کننده‌اش برای تو چیه؟ این که من از خوندن اون‌ها، یا در واقع از دیدن اون‌ها، چون وقت نازنینم رو صرف خوندنشون نمی‌کنم، ناراحت نمی‌شم و اون جور که تو و دوستانت فکر می‌کنید آتش نمی‌گیرم. و می‌دونی نکته‌ی ناراحت‌کننده‌اش برای من چیه؟ این که مدت‌هاست، واقعا مدت‌هاست، کامنت‌ها اهمیت خودشون رو برای من از دست داده‌اند. شش سال و نیم از روزهایی که با اشتیاق تعداد کامنت‌های هر پست رو می‌شمردم گذشته، شش سال و نیم، و من، متاسفانه یا خوش‌بختانه، بدجوری بزرگ شده‌ام.

هیچی اصلا. بی‌خیال.

این‌ها رو نوشتم که بگم یک خبر بد براتون دارم. از این به بعد برای بیان عقاید و نظراتتون، بهتره برای خودتون وبلاگ درست کنید، چون شش سال و نیم احترام گذاشتن به شما نه فقط کافی بود، که از سرتون هم زیاد بود.

از این به بعد این‌جا منم که حرف می‌زنم.

عزت زیاد.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: