نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژانویه 9, 2010

دارما یا ریبا، مساله این است

اون پست‌های سرطان فارسی‌وان در خانه‌ی ما 1 و 2 رو یادتونه؟

بعد یادتونه که نوشته بودم: چند روز بعد با دوستی که این‌جا پیدا کرده‌ام صحبت می‌کردم، وسط حرف‌ها یک دفعه گفت «دیشب همه‌اش درباره‌ی تو حرف می‌زدیم، داشتیم توی فارسی‌وان سریال ریبا رو می‌دیدیم و من گفتم این ریبا عین ساروی‌کیجاست». من گفتم چطور؟ گفت «هیچی شوهرش اومد خونه و گفت که از وکالت خسته شده و ریبا بهش گفت خب شغلت رو ول کن و ببین چه کاری دوست داری انجام بدی، شوهرش گفت دوست دارم قصاب بشم (الان اصلا یادم نیست چه شغلی گفته بودها، همین جوری به فکر وکالت و قصابی افتادم)، ریبا هم گفت خب برو قصابی باز کن، من هم یاد تو افتادم که همیشه این جوری هستی»؟

بعد یادتونه که نوشته بودم: باری، اون روز هم با توجه به این که این دوست جدیدم از اون شادی هم شوت‌تره، اول به این فکر افتادم که یعنی این حالت در من این قدر قوی است که این هم فهمیده!!! بعد فکر کردم که باید حتما این ریبا خانم رو ببینم؟

بعد یادتونه که نوشته بودم: هیچ کاراکتری به نام ریبا در کار نبود. یک قسمت از «دارما و گریک» رو دیدم که ماشینشون در بیابون خراب شده بود و رفته بودند رستوران مردم رو باز کرده بودند و غذا می‌فروختند و دارما بسیار ننر بود و کارهای احمقانه‌ای می‌کرد و من فکر کردم شاید منظور دوستم همین دارما بوده چون هم هیچ چیزی در مورد کسی به نام ریبا گفته نمی‌شد و هم به نظر می‌رسید اخلاق من شبیه این دختره‌ی خل و چل است؟

بعد یادتونه که نوشته بودم: بالاخره «ریبا» هم رویت شد و نه فقط درش کم‌ترین شباهتی به خودم ندیدم که کلا به نظرم موجود عاطل و باطلی اومد که فقط توی خونه و آشپزخونه حضور داره تا بقیه‌ی افراد خانواده بیان به جونش غر بزنند؟

خب خوبه که یادتونه.

می‌خوام بگم که دیروز داشتم کانال‌ها رو بالا و پایین می‌کردم و دیدم فارسی‌وان داره «دارما و گریک» رو شروع می‌کنه و نشستم به تماشا و فکر می‌کنین چه داستانی بود؟

گریک که وکیل بود به پیشنهاد دارما کارش رو ول کرده بود و رفته بود آشپز شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد یادتونه که نوشته بودم: با توجه به این که این دوست جدیدم از اون شادی هم شوت‌تره…؟

یعنی شوت بودن تا چه حد امکان‌پذیره به نظرتون؟؟

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: