نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 15, 2009

تکثیر تحقیر

دوازده سال پیش، روزنامه‌نگاری بودم که قصد نداشت روزنامه‌نگار باقی بماند و توقیف پی‌درپی روزنامه‌های صبح امروز، آریا و آفرینش، مزید بر علت شد. آن روزها از سر اتفاق میز مشترکی با یکی از خبرنگاران بخش سیاسی داشتم و گاهی هم‌چنان که در مورد افزایش قیمت زردآلو در بازار یا رونق کار عطاری‌ها مطلب می‌نوشتم، می‌دیدم که قلم را روی میز می‌اندازد و دست‌هایش را در موهایش فرو می‌برد و بعد با آهی، یا سیگاری، به نوشتن ادامه می‌دهد. روزی که بالاخره دلیل این وقفه‌های ناگاه را از او پرسیدم، گفت تاب نمی‌آورد زمانی را که مجبور است در راستای سیاست روزنامه، مقاله‌ای مغایر با نظر شخصی‌اش کار کند.

امشب به یاد آن هم‌کار قدیمی، از خودم می‌پرسم خانم فریبا داوودی مهاجر، فعال زنان یا فعال حقوق بشر یا فعال سیاسی، در راستای کدام سیاست است که «کمپین مردان باحجاب» را که برای حمایت از مجید توکلی به راه افتاده است، به «اعتراض علیه حجاب اجباری» تعبیر می‌کند؟

روزی که عکس مجید توکلی، دانش‌جوی اخراجی دانش‌گاه امیرکبیر و فعال دانش‌جویی، با چادر و مقنعه در خبرگزاری‌ها منتشر شد، کسی واکنشی نشان نداد. گویا عموم مردم ما، حتا کسانی که از تکنولوژی روز بهره‌مندند و منابع بسیاری برای کسب اخبار در اختیار دارند، از این که بیاندیشند، نظر خود را بیان کنند و بر سر مواضعشان بایستند ابا دارند و معمولا صبر می‌کنند تا واکنش دیگران را ببینند و عقیده‌ی جمع را بدانند، سپس هر آن‌چه را که بیش‌تر دست به دست بگردد و بیش‌تر تکرار شود، به‌تر و درست‌تر می‌دانند و آن واکنش مکرر همگان را آن‌قدر تکرار می‌کنند تا باورشان می‌شود که نظر خودشان نیز همین است.

متاسفانه نظر جمع نیز بسته به مورد از جایی دیگر دیکته یا آغاز می‌شود، گاهی از ولایت فقیه، گاهی از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا و گاهی از گفتار روزانه‌ی محسن سازگارا. یک نفر حرفی می‌زند و یک عده که همواره بازی «مرید و مراد» را زنده نگاه می‌دارند، حتا به شیوه‌های مدرن و اینترنتی و فیس‌بوکی، آن گفته را در بوق و کرنا به آگاهی عموم می‌رسانند و بدون لحظه‌ای اندیشیدن، تنها به این دلیل که به «جنبش سبز» مربوط است، در فیس‌بوک به اشتراک می‌گذارند و در ای‌میل‌هایشان فوروارد می‌کنند و بر سر دفاع از آن تعصب به خرج می‌دهند و گفت‌وگو با دیگران را در خانه و خیابان و مهمانی به بحث و حتا دعوا می‌کشانند و ناگهان می‌بینیم که اکثریت کاربران اینترنتی ایران دارند همان گفته را تکرار می‌کنند، حتا اگر با اساس آن مشکل داشته یا به آن بی‌باور باشند.

به این ترتیب بود که ناگهان همه بر این عقیده قرار گرفتند که » مجید توکلی تحقیر شد»، زیرا این نظر، احتمالا به دلیل احساس قلبی مردان منتشر کننده، بیش از عقیده‌ی «با انتشار این عکس به تحقیر مجید توکلی دامن نزنید» تکرار شده بود، و به این ترتیب بود که گفته‌‌های خنده‌داری نیز تحت عنوان «شیوه‌های جدید مبارزه» شنیده شد و ایرانیانی که احتمالا سال‌هاست از ایران به دورند و از جو داخلی ایران بی‌خبر، بی آن که بدانند دقیقا چه شنیده‌اند و بی آن که متوجه باشند آن‌چه گفته می‌شود با آن‌چه در عمل اتفاق افتاده است از زمین تا آسمان تفاوت دارد، هم‌چنان به مشترک کردن اخبار در فیس‌بوک و فوروارد کردن اتفاقات در ای‌میل‌ها ادامه دادند، و به این ترتیب بود که تحت عنوان «خبر فوری از هواداران جنبش سبز» شنیدیم که «مردان ایرانی برای خرید مانتو و روسری به فروش‌گاه‌های تاناکورا (فروش‌گاه‌هایی که لباس‌های کهنه و دست دوم می‌فروشند) هجوم برده‌اند» و «آمار خرید مانتو و روسری توسط مردان ایرانی به شدت افزایش یافته است».

این در حالی است که ایران، نه فقط کشوری اسلامی است که حجاب در آن ضروری و بی‌حجابی غیر قانونی است، که مردمی دارد به شدت مذهب‌زده که بسیاری‌شان حتا در اوج دم زدن از روشن‌فکری و در عین بی‌حجابی و استفاده‌ی مداوم از نوشیدنی‌های الکلی، با فرا رسیدن محرم و رمضان یاد مسلمانی میراثی‌شان می‌افتند و آداب مسلمانی را به جا می‌آورند. به همین دلیل ساده، مانتو و روسری و چادر کاربردی هم‌اندازه با بشقاب و لیوان دارد و خانه‌ای نیست که در آن دست کم دو دست مانتو و روسری و حداقل یک چادر نماز وجود نداشته باشد.

از سوی دیگر، زمانی که خانم مسیح علی‌نژاد پیشنهاد می‌دهد که «مردان برای حمایت از مجید توکلی روسری به سر کنند و عکس بگیرند»، این بازی ساده برای جوانان ایرانی بدل به تفریح تازه‌ای می‌شود. لفظ «بازی» را از این روی به کار می‌برم که خانم علی‌نژاد نیز در همان زمان پیشنهاد اولیه، دیگران را به «بازی اعترافی» در زمان محاکمه‌های علنی پس از انتخابات ارجاع دادند، و «تفریح» نامیدنم نیز از سر تماشای عکس‌هایی است که پسران جوان «جنبش سبز» از خود در فیس‌بوک و بالاترین و سایت‌های مشابه گذاشته‌اند تا به گفته‌ی خانم مسیح علی‌نژاد، «مجید توکلی تکثیر شود، نه تحقیر»، آن‌چه در بسیاری از عکس‌ها می‌بینیم تصویر پسران خندانی است که با ژست‌هایی زنانه و عشوه و کرشمه‌های خنده‌آور و رو گرفتن‌های طنزآمیز عکس گرفته‌اند، اگرچه این نوع عکس‌ها فقط در روزهای نخست در رسانه‌ها نشان داده شد، و پس از آن نیز شاهد انتشار عکس رهبران جمهوری اسلامی با حجاب و آرایش بودیم، که نشان می‌داد مردان معترض دست به تحقیر متقابل زده‌اند. البته در این میان عده‌ای نیز با چهره‌ای جدی و مصمم، به هدف اصلی این کار وفادار بوده‌اند.

امشب و پس از شنیدن سخنان خانم فریبا داوودی مهاجر، که معتقدند «این کمپین در اعتراض به حجاب اجباری صورت پذیرفته است»، و می‌گویند «روسری سر کردن مردان شهامت می‌خواهد»، و می‌گویند «اگر جوانان بیست و چند ساله روسری به سر عکس می‌گیرند عجیب نیست چون دچار تحول فکری‌اند!! عجیب روسری به سر کردن مردان شصت ساله است»، به این فکرم که چرا هم خانم علی‌نژاد و هم خانم داوودی مهاجر، خود در انتخاب میان حجاب و بی‌حجابی مرددند!؟ و اگر روسری سر کردن مردان شهامت می‌خواهد، نظر ایشان در مورد روسری از سر برداشتن خانم‌ها چیست؟

خانم علی‌نژاد به عنوان حجاب خودخواسته، کلاه بر سر می‌گذارند اما انبوه گیسوانشان را روی شانه افشان می‌کنند و در فیس‌بوک عکس با کلاهشان را می‌گذارند اما وقتی با صدای آمریکا مصاحبه دارند، عکس باحجاب خود را برای آن‌ها می‌فرستند و خانم داوودی مهاجر در زمان حضور در استودیوی صدای آمریکا، شال بر سر می‌گذارند در حالی که تقریبا تمامی موهایشان پیداست. این نوع حجاب، قطعا اسلامی محسوب نمی‌شود و مورد تایید اسلام نیست، چرا که در اسلام نشان دادن یک تار مو یا تمام موها تفاوت چندانی ندارد. هم‌چنین هیچ یک از این دو بانو در ایران زندگی نمی‌کنند که ملزم به حفظ حجاب، به شیوه‌ی زنان ایرانی باشند. بر این باورم آدمی که هنوز تکلیفش را با خود روشن نکرده و هنوز مواضعش را در برابر یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بشر، یعنی دین، مشخص نکرده است شایستگی لیدر بودن را ندارد، حتا برای حرکتی که بیش‌تر به یک بازی شبیه است؛ و بر این باورم کسانی که حجابشان را تنها به شیوه‌ای که «نه سیخ بسوزد و نه کباب» بر سر نگاه می‌دارند، شایستگی سخن گفتن از «باید و نبایدهای حجاب» را ندارند. ما دیده‌ایم کسانی که در کشورهای آزاد حجاب خودخواسته دارند، به واقع تار مویی از ایشان دیده نمی‌شود و این شیوه‌ی حجاب ایرانی، با موهایی که از پس و پیش روسری پیداست، تنها به دلیل اجباری بودن حجاب در ایران اختراع شده است. بنابراین بر این گمانم که حجاب ایرانی، به شکلی که این دو بانو مراعات می‌کنند، تنها از سر عافیت‌جوبی و دوراندیشی و سالم نگه داشتن پل‌های پشت سر برای زمان بازگشت به ایران است.

از سوی دیگر، این نکته را فراموش نکنیم که «جنبش سبز» اصولا بر پایه‌ی اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی استوار است و مشکلی با حجاب اجباری ندارد. مواضع آقای موسوی، که رهبر «جنبش سبز» محسوب می‌شود، نسبت به اسلام و انقلاب کاملا مشخص و آقای کروبی نیز نماینده‌ی رسمی دین اسلام است.

یادآوری می‌کنم نظر آقای موسوی در مورد حجاب توسط همسر ایشان، خانم زهره کاظمی ملقب به زهرا ره‌نورد، در مجله‌ی «زن روز»، مورخ 7 آذر 1360، به روشنی بیان شده است. خانم کاظمی / ره‌نورد در آن زمان در مصاحبه با مجله‌ی زن روز اعلام کرد: «میرحسین موسوی معتقد است تا حد امکان باید حریم جدایی زن و مرد حفظ شود و زنان نباید بی‌جهت در کوی و برزن ظاهر شوند. موسوی به مقام زن به صورت متعصبانه و غیرتی بها می‌دهد و در روابط اجتماعی زن و رفت‌وآمد او در محیط‌های خارج از خانه به هیچ وجه گرفتار ترقی‌خواهی‌های روشن‌فکرانه و رفتار و روابط باز و بی‌ضابطه نیست، به ویژه در محل‌ها و محیط‌هایی که مردان هم حضور دارند. موسوی کلا از مقام و حرمت زن به دور می‌داند که زن در آن دسته از خریدهایی که با کاسب و مردان محل سر و کار دارد وارد شود و از غیرت مرد مسلمان جایز نمی‌داند که تن بدهد به این موضوع که زنان بی‌جهت در کوی و برزن ظاهر شوند و با این و آن هم‌سخن شوند.»

هم‌چنین یادآوری می‌کنم که در زمان نخست‌وزیری آقای موسوی بخش‌نامه‌ی معروف «الزام زنان به استفاده از رنگ‌های سیاه، قهوه‌ای، سورمه‌ای و خاکستری در محیط اداری» در ادارات و مدارس توزیع شد و در پی همین بخش‌نامه بود که در تمام مدارس دخترانه، علاوه بر تغییر رنگ اونیفورم‌ها به این چهار رنگ، پوشیدن کفش ورزشی سفید، جوراب رنگ روشن و کاپشن رنگی نیز ممنوع شد.

طبیعتا جوانان «جنبش سبز» که در دهه‌ی شصت تازه داشتند متولد می‌شدند، بدون توجه دقیق به درخواست‌ها و مواضع رسمی فعلی آقای موسوی، که بازگشت به آرمان‌های انقلاب، اجرای دقیق قانون اساسی و تغییر رییس جمهور است، نه دموکراسی و نه حذف قانون حجاب اجباری، بنا را بر «تغییر» بنیادین آقای موسوی می‌گذارند. یادآوری می‌کنم همه‌ی ما دیده‌ایم که آقای احمدی‌نژاد در زمان تبلیغات گسترده برای انتخابات نهم، جلوی دوربین نشست و در مورد حجاب و گشت ویژه‌ی ارشاد گفت «آیا مشکل مردم ما این است؟» و پس از انتخاب شدن، تعداد گشت‌های ویژه‌ی ارشاد دو یا سه برابر شد، و یادآوری می‌کنم که ما هنوز ریاست جمهوری آقای موسوی را ندیده‌ایم، اگرچه نخست‌وزیری ایشان را دیده‌ایم.

از زمان تبلیغات انتخابات دهم تا حال، اهالی جنبش سبز برای «گل‌دار بودن روسری» خانم کاظمی / ره‌نورد هورا می‌کشند و از دیدن «پیراهن جین» ایشان قند در دلشان آب می‌شود، اما نمی‌بینند که روسری گل‌دار خانم کاظمی / ره‌نورد تا روی ابروهای ایشان پایین آمده است و نمی‌بینند که پیراهن جین ایشان، زیر چادر سیاه پنهان است. شوهرش در هیاهوی تبلیغات به او لقب «روشن‌فکرترین زن ایران» را می‌دهد و همه تکرار می‌کنند، بی آن که به یاد بیاورند، یا احتمالا بدانند، که نخستین اصل روشن‌فکری «نفی دین» است و نخستین اصل دین اسلام برای زنان، «حفظ حجاب» است.

حال چگونه است که وقتی جوانان «جنبش سبز» برای این که مجید توکلی احساس حقارت نکند و شرمنده نشود، روسری به سر می‌گذارند و عکس می‌گیرند و «کمپین مردان با حجاب» را تشکیل می‌دهند و «با حجاب عکس گرفتن» را به یک بازی بدل می‌کنند، ناگهان بنا به گفته‌ی خانم داوودی مهاجر هدف کمپین به «مبارزه علیه حجاب اجباری» تبدیل یا تعبیر می‌شود؟ چگونه می‌شود شعار «الله اکبر» سر داد و علیه «حجاب اجباری» نیز مبارزه کرد؟ چگونه می‌شود در همان زمان که «جنبش سبز» برای برگزاری تجمع «برائت از پاره شدن عکس امام» درخواست مجوز می‌کند، تصور کرد که هواداران «جنبش سبز» حجاب اجباری را مایه‌ی تحقیر زنان می‌دانند؟ آیا در این میانه کسی کوشید واژه‌ی «تحقیر» را از این ماجرا حذف کند، یا تلاش همگان بر این است که تحقیر مجید توکلی را کم‌رنگ‌تر نشان بدهند؟

توجه داشته باشید که بسیاری از جوانان «جنبش سبز»، دختر یا پسر، تا پیش از انتخابات به واسطه‌ی ظاهر غیراسلامی‌شان مورد اعتراض گشت ارشاد واقع می‌شدند، اما پس از انتخابات به نماز جمعه رفتند، به تظاهرات روز قدس پیوستند، و این روزها هم‌چنان که در انتظار ماه محرمند، حاضرند با این توجیه که «نشان دادن عکس پاره‌ی امام توطئه‌ای برای تضعیف جنبش سبز است» در تجمع «برائت از پاره کردن عکس امام» نیز شرکت کنند. به همین سادگی طیف وسیعی از کسانی که بیرون از دایره‌ی نظام اسلام قرار داشتند، به دامان دین بازگشتند و پا را از آن فراتر گذاشته، در مراسم ویژه‌ی جمهوری اسلامی نیز حضور یافتند. همه‌ی ما می‌دانیم که جمعی از این جوانان با حجاب اجباری مخالفند، اما در عمل آن‌چه در «جنبش سبز» اتفاق می‌افتد، کم‌ترین نشانه‌ای از «مبارزه علیه حجاب اجباری» ندارد. شاید اگر هر یک از آقایان محجبه‌ی «کمپین مردان با حجاب»، زنی بی‌حجاب را نیز در کنار خود نشانده بود، تصویر نهایی به مخالفت با حجاب اجباری شبیه‌تر می‌شد و آن‌گاه خانم داوودی مهاجر نیز می‌توانست مسیر کمپین را به میل خود تعبیر و تفسیر کند.

به یاد داشته باشیم، اگر هزاران بار مسیری مشابه را بپیماییم، هزاران بار به همان مقصد پیشین خواهیم رسید. با سر دادن شعار «الله اکبر» و «یا حسین»، با پیروی از فرزندان خلف نظام اسلامی، با شرکت در نماز جمعه و دسته‌های سینه‌زنی محرم، به جایی جز «جمهوری اسلامی» نمی‌رسیم، و به یاد داشته باشیم در جمهوری اسلامی، زن بودن، تحقیر مجسم است.

مجید توکلی تحقیر شد، و این تحقیر بود که تکثیر شد، نه مجید توکلی.

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: