نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | دسامبر 12, 2009

بی‌حوصلگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند…

یک نفر بیاد من رو از روی این کاناپه بلند کنه ببره دست‌شویی دست و صورتم رو بشوره دندون‌هام رو مسواک بزنه موهام رو مرتب کنه لباس‌هام رو عوض کنه فکر کنه که ناهار چی بخوریم ناهار رو بپزه دخترک رو صدا کنه وسایل ناهار رو بده بهش که ببره بچینه روی میز ظرف‌های کثیف رو بده به دست قهرمان که ببره آشپزخونه کتری بگذاره بشقاب‌ها رو بشوره یک لیوان چای و یک لیوان قهوه درست کنه قهوه رو بده به قهرمان من رو با چای برگردونه روی کاناپه.

البته صبحانه و ناهار رو خودم زحمت می‌کشم می‌خورم.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: