نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | نوامبر 23, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ٣١

٢- از پایین شروع کنید.

بعضی‌وقت‌ها واقعا باید پایین شروع کنید. ولی مسلما نه همیشه. به دنبال درهای پشتی و میان‌برهایی باشید که اجازه‌ی ورود به چند طبقه‌ی بالاتر را می‌دهند. واندا اوربانسکا، نویسنده‌ی کتاب خوب «ساده زندگی کردن«، موردی را برایم تعریف کرد که در آن پنج پله بالاتر از جایی که قرار بود باشد، رفته بود:

«در آخرین سال دبیرستان برای یک انتشاراتی نه چندان مهم در روزنامه‌شان مقاله می‌نوشتم. روزی پدرم پیشنهاد کرد که با سناتور ادموند موسکی مصاحبه‌ای داشته باشم. در کمال حیرت منشی روابط عمومی او این مصاحبه را قبول کرد. ما در میان رسوایی واترگیت بودیم، بنابراین از سناتور پرسیدم آیا می‌توان از خلع ید رییس جمهوری اجتناب کرد؟ او گفت بله، او فکر می‌کرد که شاید بتوان از خلع ید رییس جمهوری اجتناب کرد. با این جواب من احساس کردم که داستان از آن‌چه به نظر می‌رسد مهم‌تر است. به دفتر دیلی‌نیوز در بانگور تلفن زدم و تقاضای ملاقات با یکی از سردبیران بالارتبه‌ی آن را کردم. به او گفتم که با موسکی مصاحبه کرده‌ام و می‌خواهم متن مصاحبه را در اختیار او بگذارم. او با شک به من نگاه کرد و شروع کرد به خواندن مقاله و در حین خواندن شروع کرد به ویراستاری آن که با این کار فهمیدم که آن را چاپ خواهد کرد. بعد از چاپ آن مقاله آن‌ها از من خواستند که به طور مرتب از شهر خودم برای آنان گزارش تهیه کنم. آن‌ها به علت قد بلندم مرا مسن‌تر می‌پنداشتند و وقتی فهمیدند که هنوز در دبیرستان هستم جا خوردند، ولی تا آن موقع من یکی از آن‌ها شده بودم. و این طور شد که کار روزنامه‌نگاری را شروع کردم.»

٣- با شخص مناسب صحبت کنید.

برای صحبت کردن، اشخاص مناسب و مناسب‌تر وجود دارند که همیشه یکی نیستند. مناسب‌ترین شخص کسی است که می‌تواند به شما اطلاعات مورد جست‌وجویتان را بدهد یا به شما کمک کند تا نیازی را که دارید برطرف کنید، زیرا هم اطلاعات و هم قدرت دارد. فرد مناسب کسی است که قراردادهای اجتماعی به شما می‌گویند که به دیدنش بروید. شکستن قوانین گاهی می‌تواند باارزش باشد.

اگر امکان دارد از دیدن و رفتن به نزد فرد مناسب خودداری کند و مستقیما به سمت مناسب‌ترین فرد بروید.

اخطار: اگر فرد مناسب را دور بزنید و مستقیما به سوی مناسب‌ترین فرد بروید، ممکن است آسیب‌هایی وارد کنید.

روزی من به خودم جرات دادم و این کار را انجام دادم. در آن زمان یک نویسنده‌ی جزء در مجله‌ی گلیمور بودم و وظیفه‌ام نوشتن مقاله‌های کوچک بود. سرانجام تصمیم گرفتم یک مقاله‌ی بلند بنویسم. به جای این که مقاله را به سردبیر مقالات (فرد مناسب) تحویل دهم، آن را روی میز کار رییس هیات نویسندگان (فرد مناسب‌تر) گذاشتم. او آن را در ده دقیقه خواند و گفت که از آن خیلی خوشش آمده است. سردبیر مقالات با من خیلی خوب بود، با این حال فکر می‌کنم که این کار من کمی ناراحتش کرد. اما فکر می‌کنم اگر این کار را انجام نمی‌دادم در جای خودم گیر می‌کردم، زیرا سردبیر مقالات تمایل داشت نویسنده را وادار کند تا هر مقاله را چند بار بازنویسی کند و من می‌ترسیدم که اگر این کار را با من بکند، اعصابم خراب خواهد شد و هرگز نخواهم توانست مقاله را تمام کنم. این کار کاملا یک مساله‌ی بقا بود. بالاخره با شیوه‌ی «خود را به ندانستن زدن» مساله را حل کردم.

۴- هر مرحله را کامل کنید.

این جمله به این معناست که باید در یک فعالیت شرکت کنید، آن را برای مدت معینی ادامه دهید و آن‌گاه به مرحله‌ی بعدی بروید. چیزی که متوجه آن شده‌ام این است: مدت زمانی که شخص محاسبه می‌کند که باید در یک کار صرف کند برابر با همان مدت زمانی است که وقتی در همان موقعیت قرار می‌گیرد صرف می‌کند. بدین صورت که بهانه‌هایی می‌آورد مانند «هنوز آمادگی ندارم». تا می‌توانید از این نوع زمان‌بندی اجتناب کنید.

.
.
.
.

پ.ن. ادامه دارد.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: