نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | نوامبر 9, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ٢٩

فنون کوچک برای به حرکت درآوردن خود

 

حتا بعد از تشخیص دادن مراحل و قدم‌هایی که باید بردارید و کسانی که باید ملاقات کنید، ممکن است به راه افتادن دشوار باشد. ممکن است هنوز عصبی بودن، نامطمئن بودن، دودلی یا ترس احساس کنید. در این‌جا چند فن برای به راه افتادن ارائه می‌شود:

 

به مرحله‌ی دوم یا سوم بپرید.

 

یکی از دلایل سخت بودن شروع این است که پله‌ی اول اغلب بسیار سخت و کسل‌کننده است. برای مثال وقتی به دنبال شغل جدید هستید قدم اول فرستادن «شرح حال» است. اگر در آرزوی ماه عسل دوم هستید، قدم اول این است که بدانید چه‌قدر پول می‌توانید برای آن کنار بگذارید. بنابراین پله‌ی اول را ندیده بگیرید و به سرعت به مرحله‌ی سوم بروید که احتمالا لذت‌بخش‌تر است، مانند «ناهار را با آلیسون صرف کردن و راجع به سلسله‌مراتب شرکت جدید از او سوالاتی پرسیدن» یا «نگاه کردن به مجله‌های توریستی و انتخاب سه نقطه‌ی مسافرتی احتمالی».

 

جاده را امتحان کنید.

 

من متوجه شده‌ام زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند پیش از آن که کاملا وارد عمل شوند جاده را امتحان می‌کنند.

 

 

 

جنیفر کوشل، رییس بیست و پنج ساله‌ی شرکت تاجران جوان، می‌گوید: «زمانی پیش می‌آید که می‌توانید به درون آب شیرجه بزنید و ببینید چه پیش می‌آید، هم‌چنین می‌توانید آب را امتحان کنید بدون آن که خیس بشوید. فکر می‌کنم که زنان اغلب متوجه نیستند که می‌توانند این کار را انجام دهند. زنان پیش از گفتن حرفی یا ارائه‌ی فکری بیش از حد فکر می‌کنند. اما اگر آب‌ها را امتحان نکنید هرگز نخواهید دانست که به هدف می‌رسید یا نه».

 

 

 

فکر می‌کنم که خیلی از ما راضی به این کار نیستیم، زیرا نمی‌خواهیم وقت دیگران را تلف کنیم. برای مثال دلتان نمی‌خواهد که تنها برای داشتن یک ایده، مشاور املاک هفت یا هشت ویلای کنار دریا را به شما نشان بدهد در حالی که مطمئن نیستید که آیا پول کافی برای خرید ویلا را دارید و یا اصلا می‌خواهید در کنار دریا بمانید؟

زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند هرگز از این‌گونه دودلی‌ها نمی‌کنند. اولین باری که این موضوع را کشف کردم زمانی بود که تقاضای نویسندگی در یکی از مجلات کرده بودم. رییس مجله خانمی بود که نه تنها آن‌چه را که می‌خواست به دست می‌آورد، بل‌که آن‌چه را که دیگران می‌خواستند نیز برای آن‌ها فراهم می‌کرد. مصاحبه‌ی اولیه‌ی من با او به خوبی پیش رفت و من خیلی خوش‌بینانه دفتر او را ترک گفتم. او از من خواست تا نقدی درباره‌ی مجله بنویسم و من فکر کردم به این دلیل این کار سنگین را از من خواسته است که مرا برای شغل مورد تقاضا داوطلب جدی حساب می‌کند.

 

هنوز دو روز آخر هفته‌ای را که به نوشتن پرداختم به یاد دارم. هوای نیویورک بسیار گرم بود و من به جای این که به کنار دریا بروم در خانه ماندم و غرق خواندن شماره‌های پیشین مجله شدم. روز دوشنبه نقد را به وی دادم و بعد منتظر ماندم، و منتظر ماندم. چند بار تلفن زدم و به منشی گفتم که خیلی مایلم نتیجه را بدانم. ولی هرگز خبری نشد.

 

فکر کردم شاید نقدم افتضاح بوده است. ولی وقتی این مدیر را بیش‌تر شناختم و دیدم که چگونه او آن‌چه را که می‌خواهد بارها و بارها به دست می‌آورد، فهمیدم که آن‌چه او آن روز انجام داد در واقع امتحان جاده برای من بوده است. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم من یکی از ده دوازده متقاضی بوده‌ام و نه یکی از دو سه نفر فینالیست. او از من نخواسته بود که نقد بنویسم چون فکر می‌کرد که من یکی از شانس‌های بزرگ هستم، او می‌خواست بداند که من اصلا جزو کاندیداها هستم یا نه.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

پ.ن. ادامه دارد.

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: