نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اکتبر 27, 2009

تذکرةالاولیا

در بغداد روزی مستی افتاده بود و طاقت رفتن نبودش از مستی. شیخ جنید بر او برگذشت. چشم آن مست بر شیخ افتاد و شیخ را نظر بر وی افتاد.

مست شرم داشت، گفت: یا شیخ! چنین که هستم، می‌نمایم! تو چنان که می‌نمایی، هستی؟

گریه بر شیخ افتاد به سبب این صدق.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: