نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | اکتبر 25, 2009

نیمه‌شبانه

خیلی مسخره است. ساعت یک و بیست و چهار دقیقه‌ی صبحه و من نشسته‌ام ای‌میل‌های یک هفته‌ی اخیرم رو چک می‌کنم و می‌دونم که صبح دیر بیدار خواهم شد و دیر وبلاگم رو به‌روز خواهم کرد و تصمیم گرفته‌ام همین الان این‌جا رو به‌روز کنم که دیگه صبح به سراغش نیام و یک بار نوشتم خوشم نیامد پاک کردم و حال ندارم برم از توی کیفم فلش‌مموری یا کول‌دیسک یا هر چی که اسمشه رو بیارم ببینم توش چی دارم برای پست کردن در وبلاگ و قهرمان یک بار اومده چپ‌چپ نگاهم کرده که یعنی چرا هنوز بیدارم و این بار اگه بیاد لابد غر هم خواهد زد و خیر سرم خسته از سفر هم هستم و می‌خواستم زود بخوابم و بعضی از ای‌میل‌ها خیلی بامزه‌اند ولی امروز چهارشنبه نیست و دلم چای می‌خواد ولی حسش نیست که برم برای خودم آب جوش بیارم و هنوز مسواک هم نزده‌ام و آدامس هم دم دستم نیست و توی فیس‌بوک هیچ کس لینک تازه‌ای نمی‌گذاره و توی گودر هم آیتم جدیدی نمی‌آد و کلا انگار الکی نشسته‌ام پای نت، منتظر یه چیزی که نمی‌دونم چیه.

توی استانبول یک سری دست‌بند دیدم که با نخ درست شده بود‌،‌ هر کدوم به یک رنگ،‌ و می‌گفتند که هر کدوم مال یک چیزیه و خریدار باید نیت کنه و اون نخ رو دور مچش گره بزنه، بعد هر وقت گره باز شد یا نخ پاره شد، یعنی طرف به نیتش رسیده. شانس بود و امید و پول و آزادی و عشق و دوستی. دخترک یک زردش رو خرید که نشونه‌ی شانس بود و چون تازگی توی این وبلاگ خیلی خوش می‌گذره من نمی‌گم که کدوم رو برای خودم خریدم. یادمه که عشق قرمز بود و آزادی سفید و پول آبی ولی امید و دوستی رو یادم نیست.

حالا دست‌بند خودم رو گذاشته‌ام جلوم و هی نگاهش می‌کنم که یعنی ببندمش به دستم و چندی با این خرافه سرگرم باشم؟‌ یا بندازمش دور؟ یا بدمش به دخترک ببنده کنار اون یکی‌؟ یا چی؟

چای می‌خوام و دارم به این فکر می‌کنم که آن‌لاین شدن از پشت میزهای قهوه‌ای استارباکس در حالی که یک لیوان کارامل فراپاچینو هم کنارمه مزه‌اش بیش‌تره یا آن‌لاین شدن از خونه در حالی که هیچ کس بیدار نیست یک لیوان چای برام بیاره؟‌

هنوز هم به نظرم خیلی مسخره است. نشسته‌ام این‌جا که چی؟‌ خب برم بخوابم مثل بچه‌ی آدم…

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: