نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 21, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ٢٢

  ۵. رویای خود را از صندوق بیرون بیاورید.

وقتی با نانسی تیلور روزنبرگ صحبت می‌کردم، او گفت که نویسنده بودن، برای او «آرزوی در صندوق نهفته» بود. چیزی که همیشه اشتیاقش را داشت ولی به خاطر بزرگ کردن سه فرزندش آن را در صندوق گذاشته بود و نیز به این علت که نمی‌توانست شغلش را ترک کند. بسیار از ما آرزوهای در صندوق نهفته داریم. حالا وقت مناسبی است که آن‌ها را بیرون بیاوریم. آیا آماده‌اید به دنبال آن‌ها بروید؟ آیا می‌توانید برای رسیدن به آن‌ها تلاش کنید؟

وقتی خانم توبی گیفورد، قهرمان ملی ژیمناستیک، در دبیرستان بود، آرزو داشت کاری بزرگ انجام دهد. او عاشق ژیمناستیک بود و آن را به عنوان قسمتی از آینده‌اش /علاوه بر دانش‌گاه/ می‌دانست، ولی در نوزده سالگی صاحب فرزند شد. او می‌گوید: «چه کار باید می‌کردم؟ زندگی‌ام برعکس آن‌چه می‌خواستم شده بود. »

او به طور نیمه‌وقت به مدرسه می‌رفت و سرانجام به کودکان در فعالیت‌های بعد از ساعات درسی درس ژیمناستیک می‌داد. از آن‌جا که فکر می‌کرد آمادگی بدنی‌اش را به تدریج از دست می‌دهد به کلاس بدن‌سازی و تمرین می‌رفت. به زودی یک مربی شد و بعد از دو سال به رقابت پرداخت. این کار برای او یک فرصت بود تا آرزوی در صندوق نهفته‌اش را بیرون بیاورد. «من همواره احساس می‌کردم که به اندازه‌ی کافی برای ژیمناستیک وقت نگذاشته‌ام. این طرز تفکر به من فرصت داد تا کار را به پایان برسانم.»

۶. قدم بزرگ بردارید.

گاهی درباره‌ی آن‌چه می‌خواهید آگاهی کمی دارید و هیچ راهی هم وجود ندارد که به طور قطع از قبل بدانید که آن چیز برایتان مناسب است یا نه. اول باید قدم بزرگ بردارید و بعد از خود سوال کنید. خانم واندا اوربانسکا، مولف کتاب «آسان زندگی کردن»، نویسنده و سردبیر موفقی بود که در لس‌آنجلس زندگی می‌کرد. او و شوهرش تصمیم می‌گیرند به مانت‌ایری نقل مکان کنند تا باغ گیلاس خانوادگی شوهرش را اداره کنند. معلوم می‌شود که این تصمیم واقعا عالی بوده است. او در دفتر کاری که پنجره‌اش به خیابان مین مشرف است مستقر می‌شود و به زودی میزبانی شبکه‌ی تلویزیونی PBS را برای ساختن یک سریال بر عهده می‌گیرد. ولی هنگامی که نوبت ترک لس‌آنجلس، به علت فوت پدرشوهرش، پیش می‌آید تصمیم‌گیری بسیار سخت می‌شود. او در لس‌آنجلس موفقیت بسیاری داشت و همسرش هم که سناریونویس بود، همین‌طور. ولی او آگاهی نداشت که زندگی در شهر کوچک می‌تواند نوعی تغییر زندگی باشد که حتا اگر مجبور باشند خیلی چیزها را پشت سر جا بگذارند، ارزش خواهد داشت. اوربانسکا می‌گوید: «این تصمیم‌گیری سخت بود، دوستان روزنامه‌نگارم می‌گفتند که این نوع تصمیم‌گیری وحشت‌ناک است و دیوانه‌ام خواهد کرد. سرانجام به این نتیجه رسیدم که تا آن را امتحان نکنم هیچ چیزی نخواهم دانست.»

تنها با برداشتن قدم بزرگ بود که او توانست به طور یقین بداند که واقعا چه می‌خواسته است.

٧. به «شش راه‌برد آشکار برای آزمایش کردن» برگردید.

اگر هنوز نمی‌دانید چه می‌خواهید، باید به عنوان «پارتیزان تجربه» به تلاش خود ادامه بدهید. باید کتاب‌های بیش‌تری بخوانید، به کلاس‌های بیش‌‌تری بروید، با مردم بیش‌تری حرف بزنید، به پنجره‌های بیش‌تری خیره شوید و از خودتان سوال‌های بیش‌تری بپرسید. بالاخره دیر یا زود به پاسخ خود خواهید رسید.

چگونه با احساس بن‌بست برخورد کنیم

وقتی از خانه بیرون می‌آیید و شروع می‌کنید به تلاش کردن برای یافتن آن‌چه در زندگی می‌خواهید، گاهی پیش می‌آید که در پایان روز که به خانه برمی‌گردید احساس بی‌چارگی می‌کنید. شاید در تلاش خود تنها با افراد کم‌حرف و بی‌خود صحبت کرده‌اید یا شاید مقدار زیادی از وقت خود را صرف تاختن در جاده‌ای بن‌بست کرده‌اید.

یکی دو راه برای دل‌سرد شدن وجود دارد. یکی پذیرفتن این واقعیت است که تجربه‌ی بن‌بست گاهی می‌تواند روشی خوب برای فایده گرفتن باشد.

شاید به عنوان پارتیزان تجربه کلاسی در کامپیوتر برداشته باشید تا به این نتیجه برسید که در آن هیچ استعدادی ندارید. به نظر می‌رسد که این کار در واقع تلف کردن وقت و پول است. ولی هفت سال بعد را در نظر بگیرید، همین کلاسی که به نظر بی‌فایده می‌آمد، در کمک کردن به برنامه‌نویسی برای شرکتی که در آن مشغول به کار هستید به دردتان می‌خورد.

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد.

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: