نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | اوت 4, 2009

نخواندنی !

 چه‌قدر خوندن تاریخ بده.

چه‌قدر بده آدم بنشینه کتاب تاریخی بخونه.

چه‌قدر بده اصلا که آدم کتاب بخونه.

چه‌قدر آدم باید خر باشه که وقتی توی شهر کتاب یک قفسه کتاب تاریخ است و شش قفسه کتاب داستان‌های م. مودب‌پور و نسرین ثامنی و ر. اعتمادی، باز آدم ننشینه پای خوندن قصه‌های تکراری عشق دختر پول‌دار و پسر فقیر یا عشق پسر پول‌دار و دختر فقیر، و به جاش بنشینه پای خوندن قصه‌های تکراری تاریخ این کشور.

چه‌قدر بده که آدم چشم‌هاش رو باز کنه و به جای این که هی دم از شکوه ایران در دو هزار و پانصد سال پیش بزنه و به هفت هزار سال سابقه‌ی شهرنشینی در ایران افتخار کنه، بنشینه تاریخ همین صد سال پیش رو بخونه.

خوندن «سفرنامه‌ی حاج سیاح» رو بهتون توصیه نمی‌کنم. افسردگی می‌گیرین می‌افتین کنج خونه.

تازه کتاب ممنوعه هم هست. بی‌خیال اصلا.

م. مودب‌پور جفنگ تازه‌ای چاپ نکرده؟

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: