نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئن 13, 2009

بامداد سبزتان خوش

آیا خواب خوشتان به پایان رسید؟ آرام شدید ؟ تب تندتان به عرق نشست؟ ضربان قلبتان طبیعی شد ؟

هنوز زمان آن نرسیده است که دلایلم را برای تحریم انتخابات بنویسم، هنوز داغید ، زخم‌خورده هم هستید ، تنها چند موردی را که با چشم خود دیده‌ام می‌نویسم تا بدانید چرا من گمان می‌کنم در شمارش آرا تقلبی اتفاق نیفتاده است.

دست کم صد نفر از این موج سبز شما را از نزدیک می‌شناسم و دیده‌ام که از سر تا به پای خود بند سبز بسته بوده و تا نیمه‌شب درخیابان‌ها در حال تبلیغ و بزن و بکوب بودند، اما سنشان به سن مجاز برای رای دادن نرسیده بود. پس فکر نکنید که همه‌ی موج سبز حاضر در خیابان می‌توانستند رای بدهند.

خواهر من کسانی را از نزدیک می‌شناسد که اصلا اهل رای دادن نیستند و هیچ اعتقادی به انتخابات و تغییر و «اولین قدم برای دموکراسی» ندارند، و حتا تحریمی هم نیستند، یعنی کلا موضوع انتخابات برایشان امری است بی‌معنا. اما هر شب برای تفریح و خوش‌گذرانی در کارناوال موسوی حاضر می‌شدند. پس فکر نکنید که همه‌ی موج سبز حاضر در خیابان می‌خواستند رای بدهند.

شاید اگر کمی، فقط کمی، به جای این که پای فیس‌بوک بنشینید و برای هم لینک سبزshare  کنید، به خیابان می‌رفتید، امروز بر این گمان نبودید که در شمارش آرا تقلب شده است. لطفا توجه داشته باشید که قرار نبوده فقط کاربران فیس‌بوک رای بدهند. هم‌چنین فیس‌بوک برای تمام کاربران ایرانی بالای صفحه‌ی اصلی‌شان کانتر گذاشته بود تا مشخص شود از کاربران ایرانی فیس‌بوک چند نفر رای داده‌اند و کلا یازده هزار و خرده‌ای نفر روی کانتر زدند که «من رای دادم». آن ١۵٠ هزار کاربر ایرانی کجا بودند؟

شاید اگر یکی دو بار، فقط یکی دو بار، به حرف مردم کوچه و بازار گوش می‌دادید، می‌شنیدید که می‌گویند «موسوی شاید سهام عدالت ندهد»، «این احمدی‌نژاد بود که جلوی آمریکا ایستاد»، «احمدی‌نژاد اسم می‌برد، از هیچ چیز نمی‌ترسد، اسم می‌برد»، «احمدی‌نژاد اگر اهل بخوربخور بود که نمی‌گفت اگر من خورده‌ام مدرکش را بیاورید»، «اگر احمدی‌نژاد نبود ما انرژی هسته‌ای نداشتیم و آمریکا از ما نمی‌ترسید و به ما حمله می‌کرد»… این‌ها را با گوش خودم شنیده‌ام. با گوش خودم. نقل قول نیست .

شاید اگر در روز چهارشنبه چشم‌هایتان را باز می‌کردید و به جز اخبار ستاد و سایت موسوی، اخبار دیگر را نیز پی‌گیری می‌کردید، می‌فهمیدید که آقای رفسنجانی به دیدار آقای خامنه‌ای رفت، آن هم خصوصی. و دوست دارم بدانم آیا باز حاضر می‌شدید در این بازی شرکت کنید؟ و نمی‌توانستید حدس بزنید در آن جلسه چه گذشت؟

لطفا صادق باشید (اگرچه بسیار دشوار است) و ادعا نکنید از سر دموکراسی‌خواهی به موج سبز پیوستید. شما حتا قادر به تحمل «نظر شخصی» یک مخالف نیستید. «یک» مخالف! نه حتا یک حزب مخالف یا یک گروه مخالف. شما حتا نظر طرف‌داران کاندیداهای دیگر را نمی‌توانستید تحمل کنید. مرتبا اعلام کردید که ما به طرف‌د‌اران کروبی لبخند زدیم و طرف‌داران رضایی به ما لبخند زدند، پس دعواهای خونین و چاقوکشی‌های بین شما و طرف‌د‌‌اران احمدی‌نژاد قصه بود؟ فیلم بود؟ توطئه‌ی دشمن بود؟

یادتان باشد وقتی کسی با شال سبز و باریکه‌ای از پارچه‌ی سبز و پرچم سبز و شعار « یک یا حسین … » به سراغتان می‌آید، خیلی خوش‌خیالید اگر از او انتظار داشته باشید جمع کردن گشت‌های ویژه‌ی ارشاد در فهرست برنامه‌هایش قرار داشته باشد.در واقع تا وقتی که با دیدن یک باریکه پارچه‌ی سبز حالتان دگرگون می‌شود، بهتر است حجابتان را مرتب کنید و نوشیدنی الکلی نیز نخرید و نخورید، بروید به همان احساسات نوستالژیک مذهبی‌تان برسید .

چهارشنبه شب، یک دختر و یک پسر سبزپوش از جمعیت جدا شدند و به رستورانی که ما در آن بودیم آمدند و کنار ما نشستند. پسرک با تمام شور جوانی‌اش می‌خواست هم‌زمان هم در برابر دخترک اظهار فضل و خودنمایی کند و هم به دیگران نشان بدهد چقدر مبارز است، پس با تمام قوا و با صدای بلند سخن‌رانی سیاسی می‌کرد. در میانه‌ی سخن‌رانی‌اش به دخترک گفت «به این ترتیب حضور مردم رکورد دفعه‌ی پیش را خواهد شکست. می‌دانی بیش‌ترین حضور مردم در کدام انتخابات بود؟» دخترک سر تا پا سبز گفت «انتخاب خامنه‌ای؟؟!!»

این نمونه‌ای از سطح دانش سیاسی موج جوگیر شده‌ی سبز بود، نبود؟

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: