نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | ژوئن 1, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ١٩

جین می‌گوید : « من آن را خواندم و فکر کردم که نویسنده اصلا متوجه موضوع نیست . بعد پیش خود گفتم خدای من ، همه‌ی مردم این کتاب را خواهند خواند و هیچ کس بچه‌های هم‌سن مرا درک نخواهد کرد . نحوه‌ی روبه‌رو شدن این نویسنده کاملا غلط است . او سوال‌هایی نظیر این می‌پرسد « نظرتان راجع به ازدواج چیست ؟ » به جای این که بپرسد « چند بار می‌خواهید ازدواج کنید ؟ » . او عمدا اشتباه نمی‌کرد بلکه داشت از ورای یک لنز ، به بازتاب آن‌چه خودش در پانزده سالگی بوده نگاه می‌کرد . ولی خیلی چیزها عوض شده است . بیبی‌بومرزها مشکلی به عنوان حاملگی‌های ناخواسته داشتند ، ما مشکل ایدز داریم . بیبی‌بومرزها شاهد قدم گذاشتن انسان بر روی کره‌ی ماه بودند ، ما شاهد انفجار فضاپیمای چلنجر بوده‌ایم . »

وقتی مادر جین از او می‌پرسد آیا می‌تواند بهترش را بنویسد ، او می‌ گوید بله و شروع به نوشتن کتاب خودش می‌کند . کتابی به نام « نوجوانان حرفشان را می‌زنند » که در سال ١٩٨۶ چاپ می‌ شود .

جین کار خود را در آژانس جدید شروع می‌کند و یک بخش پژوهشی ترتیب می‌دهد تا به تبلیغ‌کنندگان توضیح دهد که نوجوانان به چه چیزی فکر می‌کنند و چگونه می‌توان به آن‌ها دست یافت . سرانجام تصمیم می‌گیرد خودش به تنهایی کار کند و از آن موقع به بعد بسیار شاد و راضی است .

او علاقه‌ ی خود را با نگاه کردن به پشت سرش به دست می‌آورد . او می‌ گوید : من راجع به خیلی چیزها علاقه‌ای ندارم ولی نسبت به توضیح دادن مسایل نسل خودم به شدت علاقه دارم . زیرا فکر می‌کنم مردم ما را خوب درک نمی‌کنند . ولی مدت زیادی طول کشید تا متوجه شدم که هر کسی نمی‌‌تواند آن کار را انجام دهد . »

٢- از شهر خارج شوید .

گاهی علت این که نمی‌توانید آن‌چه را که می‌خواهید ببینید ، برنامه‌ها و انتظاراتی است که هر کس دیگری برای شما دارد . در واقع شاید به آن‌ها متکی هستید تا از زحمت یافتن برنامه‌ها و انتظارات خود راحت شوید . برای این کار تنها یک راه حل وجود دارد : از شهر خارج شوید . باید از صحنه خارج شوید تا از شنیدن عقاید کهنه راحت شوید و چیزی کاملا جدید به شما الهام شود .

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: