نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مه 18, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ١٨

اکنون چند هفته است که مطالعه می‌کنید ، مشاهده می‌کنید ، گوش می‌دهید ، می‌خوانید ، پژوهش می‌کنید ، یادداشت می‌کنید ، بازنگری می‌کنید و ارتباط‌ها را در نظر می‌گیرید . شاید در این مدت جرقه‌ای زده شده باشد ولی به علت این که به زدن عینک دودی عادت کرده‌اید آن را ندیده‌اید .

١- به پشت سر خود نگاه کتید

وقتی از روند تلاش برای یافتن آن‌چه می‌خواهید گذر می‌کنید ، شاید نگاه کردن به گذشته مفید باشد . آیا در زندگی‌تان چیزی وجود داشته است که شما را خیلی خوش‌حال کرده باشد ولی آن را کنار گذاشتید زیرا فکر می‌کردید دیگر با آن کاری ندارید یا مناسب سن و سالتان نیست ؟ شاید آن را کنار گذاشتید زیرا مطمئن بودید که چیزی مهم‌تر و جالب‌تر در مسیر زندگی و آینده‌ی رو به رشد خود خواهید یافت .

یکی از دوستان من ، یک زن بیست و هشت ساله‌ی زیبا به نام جین رینزلر ، دست به کاری زده که عاشق آن است ، فقط با فهمیدن این که در شانزده سالگی به طور اتفاقی با این کار روبه‌رو شده بود . امروز او رییس شرکت پژوهشی خود « یوث اینتلیجنس » است : یک شرکت مشاوره‌ی بازاریابی ، متخصص یافتن مشتری در بین جوان‌های سیزده تا بیست و چند ساله . از جمله مشتری‌های او Revlon ، Heinekenو Nike هستند .

بعد از پایان تحصیلات کالج ، رینزلر در یک شرکت تبلیغاتی با سمت « آماردار» که در آن به برخورد با مشتری‌ها و توسعه‌ی تبلیغات پرداخته می‌شد ، مشغول به کار شد . او به زودی دریافت که از آن کار متنفر است . او می‌گوید : « هر روز به سر کار می‌رفتم . در مورد یک پروژه بر روی پیتزا هات کار می‌کردم . خیلی وحشت‌ناک بود . تعداد زیادی از افراد تمام فکر و ذکرشان این بود که در آگهی تلویزیونی چند تا پیتزا پپرونی نشان داده شود . البته آدم‌های زیادی وجود دارند که این نوع کار را دوست دارند و من فکر می‌کردم خب شاید این شرکت برای من خوب نیست یا وظیفه‌ای که در آن دارم خوب نیست ، بگذارید یکی دیگر را امتحان کنم . هرگز فکر نکردم که من از این کار خوشم نمی‌آید یا شاید به اندازه‌ای که باید در آن خوب نیستم . »

او شروع می‌کند به جست‌وجوی یک شغل . هم‌چنان که فرصت‌های دیگر را کشف می‌کند ، احساس می‌کند شغل قبلی برایش مناسب نبوده است . مدیران یک آژانس که در آن مصاحبه می‌کرد اقرار می‌کنند که دقیقا نمی‌دانند به دنبال چه می‌گردند ، شاید یک آماردار یا شاید آن که واقعا به او احتیاج داشتند یک پژوهش‌گر بود . به نظر می‌آمد که ایجاد بخشی جدید برای نشان دادن نیازهای مصرف‌کنندگان به شیوه‌ای جدید فکر خوبی باشد . جین احساس می‌کند که قلبش از شادی و هیجان می‌تپد . او می‌دانست چیزی که می‌خواهد انجام دهد در واقع همان چیزی بود که سال‌های قبل می‌خواسته انجام دهد .

می‌بینید که از دبیرستان ، جین مجذوب آرزوها و انگیزه‌های نسل خود بوده است . در شانزده سالگی مادر او / یک تصحیح‌کننده‌ی کتاب / نظر جین را در مورد کتابی که یک روان‌شناس چهل ساله نوشته بود می‌پرسد . کتاب در این مورد بود که توضیح دهد در سر جوانان و نوجوانان چه می‌گذرد و اطلاعاتش همه غلط بود .

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: