نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | آوریل 12, 2009

جلسه‌ی نقد و بررسی فیلم در خانه‌ی ما

فیلم Bedazzled رو دیده‌ایم . رفته‌ایم توی آشپزخونه نشسته‌ایم چای می‌نوشیم و درباره‌ی فیلم حرف می‌زنیم .

قهرمان می‌گه فیلم خیلی خوبی بوده ، چون نشون می‌ده که نمی‌شه فقط با آرزو کردن به خواسته‌هامون برسیم .

من می‌گم الیوت ریچاردز خیلی احمق بوده که هفت تا فرصت طلایی رو به این راحتی از دست داده .

قهرمان می‌گه حماقت الیوت در آرزوهای عجولانه‌اش بوده ، و وقتی کسی یک قرارداد به اون بزرگی جلوی آدم می‌گذاره و اون همه چیز از آدم می‌خواد ، آدم هم باید همون قدر با جزییات دقیق درخواستش رو اعلام کنه .

من می‌گم خب تو اگه بودی چی می‌خواستی ؟

قهرمان می‌گه تعادل ، سلامت ، آرامش ، عقل ، چیزهای کلیی که باعث بشه زندگی آدم به‌تر بشه و شیطان هم نتونه کاری‌اش بکنه ، هر جوری بخواد گند بزنه باز به نفع من بشه .

من می‌گم الیوت وقتی می‌خواست از شیطان چیزی بخواد تا شیطان بودنش بهش اثبات بشه ، باید به جای اون ساندویچ و نوشابه‌ی مسخره ، یک کامیون پول می‌خواست . من اگه بودم اینو می‌خواستم .

قهرمان می‌گه اون وقت ممکنه یک کامیون پر از سکه‌ی پنج ریالی باشه ، این هم پوله به هر حال .

من می‌گم خب یک کامیون اسکناس .

قهرمان می‌گه خب ممکنه یک کامیون پر از اسکناس ده تومنی باشه ، یا یک دلاری .

من می‌گم خب یک کامیون اسکناس صد دلاری .

قهرمان می‌گه خب ممکنه همه‌اش جعلی باشه .

من می‌گم خب یک کامیون اسکناس صد دلاری واقعی که جعلی نباشه .

قهرمان می‌گه خب ممکنه مال تو نباشه ، و مثلا تو راننده‌اش باشی . آرزو باید دقیق باشه .

من می‌گم خب یک کامیون اسکناس صد دلاری واقعی که مال خود خودم باشه .

قهرمان می‌گه حالا بهتر شد .

من می‌گم می‌دونی ، وقتی سال چهارم دبیرستان بودم توی یک مهمونی یک پسری رو دیدم که دانش‌جوی میکروبیولوژی اصفهان بود ، ما خیلی با هم رقصیدیم و من ازش خیلی خوشم اومده بود ، تمام طول اون سال رو با خودم می‌گفتم و بالای کتاب‌هام می‌نوشتم که « من باید برم توی دانش‌گاه صنعتی اصفهان » . دقیقا همین . حتا دانش‌گاه آزاد رو هم نجف‌آباد زدم که برم اون‌جا و بتونم بعدش با اون ارتباط برقرار کنم .

قهرمان می‌گه چه پشتکاری ..

من می‌گم آره اتفاقا توی جنت‌آباد یه تابلو دیدم که نوشته بود آزمایش‌گاه دکتر رضا ناجی ، واسه‌ی همین اون بار ازت پرسیدم یه میکروبیولوژیست می‌تونه آزمایش‌گاه باز کنه یا نه .

قهرمان می‌گه شاید خودش باشه ، یه روز برو اون‌جا ببین خودش هست یا نه . حالا ربطش به این فیلم چی بود ؟

من می‌گم وقتی رفتم آزمون دانش‌گاه آزاد رو بدم ، باید اصفهان آزمون می‌دادم ، بعد از آزمون داشتم خوش‌خوشان می‌رفتم سمت در سراغ مامی که چشمم به نوشته‌ی بزرگی روی دیوار افتاد که « به دانش‌گاه صنعتی اصفهان خوش آمدید » و یک‌هو جا خوردم ، توی اون مدت اصلا متوجه‌ی موضوع نشده بودم ، من دقیقا رفته بودم « توی » دانش‌گاه صنعتی اصفهان ، همونی که می‌خواستم ، یعنی در تمام اون سال من نخواسته بودم دانش‌گاه صنعتی اصفهان قبول بشم ، خواسته بودم برم توش . از همون موقع فهمیدم که کائنات یا خدا یا سیستم یا هر چی که ملت اسمش رو می‌گذارند و بعد بهش آویزون می‌شن و ازش درخواست می‌کنند ، خیلی موجود گاویه و اصلا نمی‌فهمه آدم چی می‌خواد …

قهرمان می‌گه نه عزیزم ، تو گاوی که نمی‌دونی دقیقا چی می‌خواهی ، تو هر چی بخواهی به دست می‌آری ، اگر با خواسته‌ات متفاوته واسه‌ی اینه که خودت هم دقیقا نمی‌دونی چی می‌خواهی و یک کلیتی رو می‌گی بعد انتظار داری خود به خود جزییات هم مورد پسندت باشه .

من می‌گم خب اوکی ، من یه گاوم که یک تریلی هجده چرخ پر از اسکناس صد دلاری واقعی می‌خوام که مال خودم باشه و باهاش یک آپارتمان بزرگ توی برانکس و یک خونه‌ی بزرگ توی بورلی‌هیلز بخرم و یک کاری توی خیابان پنجم راه بندازم و تو و دخترک هم پیشم باشین و خانواده‌ی من هم بیان نیویورک زندگی کنند و تو من رو خیلی خیلی دوست داشته باشی و دخترک موفق و سرشناس بشه و معتاد نشه و هم‌جنس‌باز هم نشه و از این چیزها . هان .. بدم نمیاد یه ویلا هم توی ملیبو داشته باشم با ویوی دریا .

قهرمان می‌گه خانواده‌ی من توی آرزوت نیستند ؟ مثلا زیر چرخ‌های اون تریلی هجده چرخه ؟

من می‌گم نه ، همین که ممنوع‌الخروج بشن نتونن با ما بیان آمریکا کافیه .

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: