نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 16, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ١١

از آن‌جا که حسادت من کاملا مشخص بود ، به راحتی از آن گذشتم و بر روی خود تمرکز کردم ، بر روی این که چرا چنین واکنشی دارم . بعد از چند روز متوجه شدم که این واقعیت را فراموش کرده‌ام که شوهرم ، بچه‌هایم و من سال‌های سال در این آپارتمان‌های نقلی زندگی کرده‌ایم ، آپارتمانی که آشپزخانه‌ی بسیار کوچکی دارد و جایمان تنگ است . دیدن آپارتمان دوستم به من فهماند که خواهان آپارتمانی بزرگ‌تر ، آرام‌تر و راحت‌تر برای خودمان هستم . ولی هر آپارتمان بزرگی را هم نمی‌خواستم . بلافاصله توانستم بدانم که به‌ترین راه‌حل این است که آپارتمان خودمان را با آپارتمان یک‌خوابه‌ی بغل‌دستی یکی کنیم . یعنی همان کاری که دوستم کرده بود .

دلایل زیادی برای خوب بودن این تصمیم وجود داشت . ما ساختمانمان را دوست داشتیم و می‌توانستیم در آن بمانیم . از طرفی ف مخارج اسباب‌کشی در جیبمان می‌ماند . قیمت آپارتمان بزرگ‌شده به مقدار قابل توجهی بیش‌تر از فروش تک‌تک آپارتمان‌ها بود . از طرف دیگر ، از لحاظ روانی نیز این کار برای ما بسیار مفید بود .

حالا تنها کاری که باید می‌کردم این بود که زن و شوهر پیری را که در آپارتمان بغل‌دستی زندگی می‌کردند راضی کنم تا آپارتمانشان را به من بفروشند . آپارتمان آن‌ها در سال‌های اخیر از نظر قیمت زیاد افت کرده بود و من فکر می‌کردم که یک قیمت مناسب آن‌ها را به فروش آپارتمان مشتاق می‌کند . در مورد برداشتن دیوار با خانم هم‌سایه حرف زدم ، او به نظر کمی علاقه‌مند آمد و به من گفت که تا چند ماه دیگر جواب قطعی خواهد داد .

دو سال گذشت . هر بار که با او حرف می‌زدم ابدا علاقه‌مند به نظر می‌رسید ولی بعدا می‌گفت « شاید این تابستان » یا « در پاییز جوابتان را می‌دهم » . این موضوع مرا خیلی ناراحت کرده بود اما می‌دانستم که چه می‌خواهم و نمی‌خواستم در نبرد عقب‌نشینی کنم .

سرانجام متوجه شدم که موضوع اصلی حسادت مرا به گروگان گرفته است ، یعنی همان یکی کردن دو آپارتمان ، و متوجه شدم که باید از اسارت آن درآیم . چیزی که به آن نیاز داشتم مقداری انعطاف‌پذیری بود . من و شوهرم با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که به دنبال آپارتمان‌های دیگر در ساختمان‌های دیگر رفتن ضرری ندارد . او با یک آژانس خرید و فروش مسکن قرار ملاقات گذاشت . دو روز بعد یکی از مشاوران مسکن به ما دو واحد آپارتمان و یک خانه نشان داد و اعتقاد داشت که با این کار سلیقه‌ی ما به دستش خواهد آمد .

برخلاف تصور اولیه ، ما عاشق آن خانه شدیم و آخر هفته را در مورد آن به مشورت و فکر کردن گذراندیم . در مدت یک هفته به خودم قبولاندم که دیگر نمی‌خواهم آپارتمان بغل‌دستی را بخرم . جالب این که یک هفته بعد از آن‌که ما قول‌نامه‌ی آن خانه را نوشتیم ، هم‌سایه‌مان گفت که تصمیم قطعی گرفته است آپارتمانش را به ما بفروشد . بعد از آن‌که خبر را به او گفتم او دیگر با ما حرف نزد .

برای من نسبتا آسان بود که با حسادت خود انعطاف‌پدیری داشته باشم و توجه خود را به نوعی دیگر از مسکن معطوف کنم ، زیرا آن‌چه واقعا می‌خواستم جایی بود که بتوانم  در آن راحت باشم . اما گاهی اوقات انعطاف‌پذیر بودن دشوار است زیرا آن‌چه می‌خواهید در انواع دیگر وجود ندارد و اگر دارد در نگاه اول چندان جالب نیست .

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: