نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 9, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ١٠

حسادت به عنوان یک محرک

حال که یک اشتیاق پنهان را کشف کرده‌اید و در مورد هدف یا آرزویی که از آن اطلاع نداشته‌اید زنگ هشدار به صدا در آمده است ، باید همه‌ی نیروهای خود را به حرکت درآورید . به نظر من یکی از علت‌هایی که حسادت ما را دیوانه می‌کند ، این است که فکر می‌کنیم چیزی را که شخص دیگری به دست آورده آخرین بوده و دیگر چیزی برای ما نمانده است . بله ، ممکن است در دبیرستان این موضوع درست باشد ، مثل این که فقط یک نفر می‌تواند شاگرد اول باشد یا فقط یک نفر می‌تواند قهرمان شطرنج شود . در دنیا چیزهای زیادی وجود دارند که تنها به یک نفر تعلق پیدا نمی‌کنند .

رجینا بارکا تعریف می‌کند که چگونه حسادت باعث به حرکت درآوردن او شده است : « من واقعا مدیون حسادت هستم . اولین قطعه‌ای که برای چاپ فرستادم تنها به این علت بود که روزی در یکی کتاب‌فروشی کوچک ، واقع در یکی از خیابان‌های مرکز شهر ، در یک مجله‌ی ادبی کوچک دیدم که دو قطعه شعر از یکی از دختران هم‌کلاسی‌ام در دوران کالج چاپ شده است . ناگهان حسادت سرتاپای وجود مرا در بر گرفت . ولی با حودم گفتم که باید از او هم به‌تر شوم یا حداقل به خوبی او باشم . خلاصه ، یکی از شعرهایم را به چاپ رساندم ، شعری که اکثر کلمه‌هایم را از او اقتباس کرده بودم نه این که از خودم نوشته باشم . حسادت باعث شد که به انتشار شعر دست بزنم . »

در مورد حسادت خود انعطاف‌پذیر باشید .

گاهی حسادت شما را به طرف آن‌چه اشتیاق دارید به خوبی هدایت می‌کند و شما شروع می‌کنید به دنبال آن رفتن ، اما مسایل آن‌طور که پیش‌بینی کرده‌اید از آب درنمی‌آید . بنابراین باید بتوانید آمادگی و انعطاف‌پذیری مقابله با آن‌ها را داشته باشید .

چند سال پیش یکی از دوستانم مرا به شام در آپارتمانش دعوت کرده بود . او و شوهرش آپارتمان یک‌خوابه‌ی بغل‌دستی را خریده بودند و با برداشتن دیوار میانی ، آن را به آپارتمان دو خوابه‌ی خود اضافه کرده بودند . او جریان ساخت ، مشکلات با پیمان‌کاران و گچ‌کاری‌های انجام شده را برای من تعریف کرده بود و من خیلی دلم می‌خواست که آپارتمان را ببینم . مساله فقط کنج‌کاوی نبود . این دوست کسی است که من از خوش‌حالی او خوش‌حال می‌شوم و می‌خواستم با دیدن موفقیت او در ساختن آپارتمان احساس شادی کنم .

واکنش من در برابر دیدن آپارتمان او کامال غیرمنتظره بود . از این که او صاحب این آپارتمان است خیلی خوش‌حال بودم ولی به شدت احساس حسادت نیز می‌کردم . ( ساروی‌کیجا : در فارسی به این حس حسادت نمی‌گیم ، می‌گیم غبطه . حسادت یعنی تو نداشته باشی من داشته باشم ، غبطه یعنی تو داشته باشی من هم داشته باشم . ) آپارتمان او بسیار عالی بود . ناهاخوری بسیار شیکی داشت و اتاق نشیمن بسیار بزرگ و راحت بود . شب خوبی را گذراندیم ولی وقتی به خانه برمی‌گشتم غم و اندوه کل وجود مرا فرا گرفته بود .

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: