نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | مارس 2, 2009

نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ٩

ولی هنوز یک فن دیگر نیاز دارید که باید یاد بگیرید: باید دقیقا بدانید چه نکته‌ای را در پیروزی شخص دیگر آرزو دارید. همان طور که می‌بینید، حسادت اشتیاق را آشکار می‌کند ، اما گاهی اوقات این اشتیاق منحرف‌کننده است . شاید دقیقا آن‌چه را که شخص دیگر دارد نخواهید. شاید تنها جنبه‌ای از آن‌چه او به دست آورده است می‌خواهید . شاید چیزی بخواهید که دست‌آورد شخص دیگر فقط نمادی از آن است .

وقتی بیست و شش سال داشتم ، یک بار موجی از حسادت مرا در بر گرفت . در یک مهمانی با چند تن از دوستان مشغول حرف زدن بودم که ناگهان صدای زن جوانی را شنیدم که می‌گفت شغلی را به عنوان سردبیر روزنامه‌ای که بر روی یک کشتی تفریحی در طول سفر یک ساله به دور دنیا چاپ می‌شود ، در دست می‌گیرد . در یک لحظه توانستم تمام جنبه‌های این مسافرت را تجسم کنم : « او روزها رییس خودش بود و به جمع‌آوری چرت و پرت‌ها و شایعات برای روزنامه‌اش می‌پرداخت ، شب‌ها از روی کشتی دریا را تماشا می‌کرد و نوشیدنی ملایم می‌نوشید ، و کل دنیا را می‌دید . » من حتا نمی‌دانستم چنین شغلی وجود دارد ، ولی وقتی توضیحات او را شنیدم دانستم که به شدت آن را می‌خواهم و از آن زن تنفر پیدا کردم زیرا آن شغل را در دست داشت .

روز بعد دیوانه‌وار به تمام خطوط کشتی‌رانی زنگ زدم و از آنان پرسیدم که آیا برای خود روزنامه‌ای دارند یا نه و اگر آری به دنبال سردبیر می‌گردند یا نه . ولی چیزی عایدم نشد . خوب شد ، زیرا این یکی واقعا شغل رویایی من نبود . قایق و کشتی در من ترس از محیط بسته ایجاد می‌کنند و اگر زیاد تکان بخورند حالم را به هم می‌زنند . وقتی تب آن شغل در من خوابید ، فهمیدم که به سردبیری مجله‌ی یک خط کشتی‌رانی نیاز ندارم ، بل‌که کمی خودمختاری و ماجراجویی بیش‌تر در شغلم می‌خواهم .

بنابراین حتا زمانی که نسبت به دست‌آوردها یا پیروزی‌ها یا دارایی کسی حسادت می‌کنید ، باید بدانید که ممکن است چیزی مشابه آن را نمی‌خواهید . برای مثال ، یکی از دوستانتان می‌گوید که یکی از هم‌کارانش می‌خواهد یک شرکت خصوصی بزند که همه‌ی کارهایش از خانه اداره خواهد شد و کارش این خواهد بود که در آن منطقه‌ی مسکونی برای مردم ، خانه ، مدرسه و مرکز خرید پیدا کند و آن‌ها را در مهمانی‌هایی که ترتیب می‌دهد با ساکنان قدیمی محله آشنا و دوست کند . با شنیدن این حرف موجی از حسادت شما را فرا می‌گیرد و می‌خواهید شما هم این شرکت را بزنید . چرا ؟ آیا فکر شرکت زدن است که شما را به خود مشغول کرده است ؟ یا فقط مشاهده‌ی کسی که جرات این کار را دارد شما را به واکنش وا داشته است ؟ یا شاید مساله‌ی کوچک‌تری در کار باشد : کار کردن در خانه و در نتیجه وقت بیش‌تری برای بچه‌ها داشتن ؟ یا حتا ممکن است جنبه‌ی اجتماعی آن مهم باشد : ملاقات با تعداد زیادی از مردم جدید و میزبانی از آن‌ها ؟

سه سوال کوچک برای یافتن آن‌چه واقعا به آن اشتیاق دارید :

١- در یک جمله بگویید آن‌چه واقعا به آن حسادت می‌کنید چیست ؟

٢- کدام چهار کلمه می‌توانند آن چیز را به به‌ترین شکل ممکن جمع‌بندی کنند ؟

٣- از آن چهار کلمه ، کدام‌یک شما را بیش‌تر به خودش جلب می‌کند ؟

.

.

.

.

پ.ن. ادامه دارد .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: