نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | نوامبر 19, 2008

یک شب پاییزی

قهرمان : خانوم ببینین چی کار کردین … مواظب پشت سرتون باشید لطفا .

ساروی‌کیجا : وقت ندارم .

قهرمان : یعنی چی وقت ندارم . ببین چه بلایی سر سه‌تار آوردی .

ساروی‌کیجا : پشتی مبل افتاد روش .

قهرمان : پشتی مبل هم پشت سر تو بود .

ساروی‌کیجا : اوکی .

قهرمان : چنان خورد بهش که صدای ساز دراومد .

ساروی‌کیجا : آره .

قهرمان : امیدوارم نشکسته باشه .

ساروی‌کیجا : آها .

قهرمان : ببین خرکش جابه‌جا شد .

ساروی‌کیجا : خب .

قهرمان : پشت سرت رو بپا حالا تنبک رو نندازی .

ساروی‌کیجا : باشه .

قهرمان : ای بابا .. ببین چی شدها .. ببین .. ببین ..

ساروی‌کیجا : الان نمی‌تونم نگاه کنم .

قهرمان : خانوم توجه بفرمایید لطفا . ساز من از بین رفت .

ساروی‌کیجا : خب کارم که تموم شد توجه می‌کنم .

قهرمان : ساز من خراب شد . این مهم‌تره .

ساروی‌کیجا : خط تلفن قطعه . این مهم‌تره .

قهرمان : خانوم خط تلفن درست می‌شه . زنگ می‌زنیم 17 یک متصدی می‌آد درستش می‌کنه .

ساروی‌کیجا : ساز تو هم درست می‌شه . می‌بری توی اتاق درستش می‌کنی .

قهرمان : همه‌ی حواست به این سه تا تلفن و سوکت‌ها و پریزه …  ساز من به خاطر بی‌توجهی‌ات از بین رفت .

ساروی‌کیجا : خب . به هر حال تلفن هم هنوز درست نشده .

قهرمان : ساز من مهم‌تره .

ساروی‌کیجا : خط تلفن مهم‌تره .

قهرمان : خانوم بالای این سه‌تار اندازه‌ی دو تا امتیاز تلفن ثابت پول دادم .

ساروی‌کیجا : خب .

قهرمان : اصلا برات مهم نیست …

ساروی‌کیجا : ببین تو از سه‌تار استفاده می‌کنی و از تلفن استفاده نمی‌کنی پس سه‌تار برات مهم‌تره . من از تلفن استفاده می‌کنم و کاری به سه‌تار ندارم پس تلفن برام مهم‌تره .

قهرمان : با این حرف‌ها سه‌تار درست نمی‌شه .

ساروی‌کیجا : آره خب . خط تلفن هم درست نمی‌شه .

قهرمان : خط تلفن درست می‌شه . یک کمی صبر کن .

ساروی‌کیجا : من صبر می‌کنم . تو صبر نمی‌کنی .

قهرمان : تو صبر کنی تلفن درست می‌شه ولی من صبر کنم سه‌تار درست نمی‌شه .

ساروی‌کیجا : یه وقت هم دیدی شد .

قهرمان : حتا برنمی‌گردی ساز رو ببینی چی شده .

ساروی‌کیجا : وایسادی اون تلفن زیمنس سفیده رو می‌آری با اون هم امتحان کنم ؟ توی اتاق دخترکه .

قهرمان : بابا چهار تا موبایل توی این خونه هست‌ .

ساروی‌کیجا : خب چهار تا ساز دیگه هم توی این خونه هست .

قهرمان : چه ربطی داره ؟

ساروی‌کیجا : یه ربطی داره . ربطش رو من می‌دونم .

قهرمان : زنی دیگه . کاری‌ات نمی‌شه کرد .

ساروی‌کیجا : چرا یک کاری می‌شه کرد ، زن رو باید گذاشت روی سر حلوا حلوا کرد .

قهرمان : با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی‌شه .

ساروی‌کیجا : یه وقت هم دیدی شد .

قهرمان : الان خسته‌ای نمی‌شه باهات بحث کرد .

ساروی‌کیجا : چه خوب . یعنی تو الان با من بحث نمی‌کنی !

دخترک : واااااااای من هیچی از کارتونم رو نمی‌شنوم . می‌شه یواش‌تر حرف بزنین ؟

قهرمان : باشه بابایی . ببین آ آ . ساز رو گذاشتم روی میز دیگه بهش دست نمی‌زنم . حرفش رو هم نمی‌زنم .

ساروی‌کیجا : آره من هم کارم با تلفن‌ها تموم شد . به نظر من مشکل از خطه . یا کابل‌برگردونه یا دارند با خط ور می‌رن . شاید هم وقتی خط رو رانژه می‌کنند این جوری می‌شه . فردا زنگ می‌زنم می‌پرسم .

قهرمان : کتری بذارم ؟

ساروی‌کیجا : نه تو پا نشو . خودم می‌ذارم .

قهرمان : نه عزیزم تو خسته‌ای از صبح بیرون بودی . من عصر خوابیدم . تو بشین .

ساروی‌کیجا : خب پس تا تو کتری بذاری من شکلات می‌آرم .

قهرمان : ای کلک .. بیا یک بوس شکلاتی به من بده . شکلات رو کجا قایم کرده بودی ؟

ساروی‌کیجا : همین جا توی یخ‌چال .

قهرمان : ای کلک .. ای کلک .. ای کلک و ای کلک .. این آهنگ رو یادت می‌آد چه‌قدر چرت بود ؟

ساروی‌کیجا : آهنگ اندیه‌ها ، اون وقت تو یادته من یادم نیست ؟

قهرمان : از بس چرند بود یادم مونده .

ساروی‌کیجا : نه راستی مال کورس بود بعد از جدایی‌شون ..

قهرمان : به هر حال یک ربطی به اندی داشت که یادت مونده ..

ساروی‌کیجا : آره . متاسفانه این شینی خاک بر سر هم یک ربطی به اندی داره …

قهرمان : گفتی شینی یاد شانون افتادم . این دی‌وی‌دی lost که شری آورد کجاست ؟

ساروی‌کیجا : ایناها .

قهرمان : امتحان کردی سالم باشه ؟

ساروی‌کیجا : نه .

قهرمان : کم‌کم همه چیز این خونه بر اثر بی‌توجهی تو از بین می‌ره .

ساروی‌کیجا : شاید .

قهرمان : همین جوری الکی الکی ساز من از بین رفت .

ساروی‌کیجا : وایسادی یک دور دیگه تلفن رو امتحان کن شاید وصل شده باشه .

قهرمان : فقط به فکر تلفنی .

ساروی‌کیجا : معلومه .

قهرمان : اصلا نگاه کردی ببینی سه‌تار چی شده ؟

ساروی‌کیجا : نه .

قهرمان : …

ساروی‌کیجا : …

قهرمان : …

ساروی‌کیجا : …

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: