نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | نوامبر 9, 2008

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد …

چه جوری می‌شه از آفتاب پاییزی لذت نبرد وقتی دخترکت صبح با لب‌خند از خواب بیدار می‌شه و بدون دردسر راه می‌افته می‌ره پیش‌دبستانی و راننده‌ی سرویس دخترک می‌آد دم در و بابت این که پربروز برای تبریک تولدش اس‌ام‌اس زده‌ای تشکر می‌کنه و دوست خوبت تلفنی برای گشت و گذاری در روز دوشنبه باهات قرار می‌گذاره و دوست نازنینت با نون داغ می‌آد که با هم بنشینید پای پنجره و یک صبحانه‌ی رویایی بخورید و قهرمان زندگی‌ات ساعت 11 بهت زنگ می‌زنه که بگه وقتی می‌رسه خونه حاضر باشی تا با هم برید مرکز شهر و شاید چند تا کتاب از جلوی دانش‌گاه بخرید و ناهارت نیم ساعته حاضر می‌شه و خونه تمیز و مرتبه و خودت هم صبح زود رفته‌ای حمام و هاله‌ای از بوی خوش نیوآ از خودت می‌پراکنی ؟

واقعا چه جوری می‌شه از آفتاب پاییزی لذت نبرد ؟

 

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: