نگاشته شده توسط: ساروی کیجا | نوامبر 5, 2008

آیا من هنوز خرم ؟

 خانوادگی متعجبیم از این که این‌ها چی می‌خورند و برای شام و ناهار کی و از کجا خرید می‌کنند . حتا یک بار ندیده‌ایم کیسه‌ی خرید به دست از پله‌ها بالا برن و حتا یک بار ندیده‌ایم شاگرد یکی از بقالی‌های اطراف که همگی متفقا بهشون می‌گیم سوپر ، کیسه‌ی خرید به در خونه‌شون بیاره .

یکی دو بار که ما ناراحتی‌مون رو بابت نداشتن آسانسور ابراز کرده‌ایم گفته‌اند « خریدهای شما رو که همیشه از فلان سوپر براتون می‌آرن بالا تحویل می‌دن » و فلان سوپر دقیقا تنها فروش‌گاه این محله است که می‌شه بهش گفت سوپر و من که نمی‌تونم بپرسم « شما از کجا می‌دونین » و نمی‌تونم بگم « چشمی در ورودی خونه‌تون تلویزیون نیست » اما به جاش تخصص دارم هر چیزی رو برای هر کسی توضیح بدم و تا کاملا شیرفهم نشده دست از توضیح دادن برندارم توضیح می‌دم که دخترک هر روز شیر پاکتی می‌بره مهد و ما مجبوریم باکسی خرید کنیم و من از بوی آب لوله‌کشی بدم می‌آد و مجبورم آب معدنی رو شرینکی بخرم و ما فقط برای مهمون برنج ایرانی می‌پزیم و این‌ها برنج باسماتی سوپرکرنال بسیار خوبی دارند که ما دوست داریم و خب این‌ها رو نمی‌تونیم خودمون از پله‌ها بکشیم بالا ، اما به هر حال ماهی دو سه بار هم مجبور می‌شیم شهروند خرید کنیم چون بعضی چیزها رو این‌ها گرون‌تر می‌دن ، مثلا کافی‌میت بزرگ در شهروند ۳۰۰۰ تومنه و در سوپر ۴۱۰۰ تومن و بعضی مارک‌ها رو ندارند ، مثلا پودر ماشین ظرف‌شویی پوش نمی‌آرند و فقط fininsh دارند و هزار هزار توضیح دیگه …

بعد دخترک با دخترکشون هم‌بازی می‌شه و روزهای بسیاری از تابستون رو با هم می‌گذرونند و ما می‌بینیم که هر نیم ساعت یک بار دخترک می‌آد اجازه می‌گیره که با دخترک اون‌ها بره بقالی کوچه‌ی پشتی . بالاخره مجبور می‌شیم ازش بپرسیم که برای چی هی می‌رین و می‌آیین . می‌بینیم که مثلا در یک صبح تا ظهر ، دخترکشون یک بار می‌ره روغن می‌خره ، یک بار نیم کیلو گوجه‌فرنگی ، یک بار سه تا دونه تخم‌مرغ ، یک بار یک بسته نان ، تا بالاخره ظهر املت می‌خورند . بعد عصر همون روز می‌ره یک بسته ماکارونی می‌خره ، یک بار نیم کیلو پیاز ، یک بار یک قوطی رب گوجه ، تا بالاخره شام ماکارونی می‌خورند .

ما بارها و بارها به دخترک تاکید می‌کنیم که ناهار باید بیای خونه و هر وقت اون‌ها سفره پهن می‌کنند دخترک که هنوز تعجب می‌کنه چرا با داشتن مبل روی زمین می‌نشینند و چرا با داشتن میز ناهارخوری روی زمین غذا می‌خورند ، برمی‌گرده خونه و هم‌واره اعلام عمومی می‌کنه که ناهار چی داشتند : نیمرو ، عدسی ، املت با گوجه ، املت با رب گوجه ، سیب‌زمینی تخم‌مرغ ، و گاهی پلو با ماهی تن یا مرغ آب‌پز .

بعد از من می‌پرسند که چرا دخترک حتا وقتی ما بهش اجازه می‌دیم اون‌جا غذا نمی‌خوره و چرا همیشه با تعجب به غذاهای اون‌ها نگاه می‌کنه و من می‌گم که دخترک معمولا غذای بدون گوشت و مرغ نمی‌خوره ، و می‌گن که « آره خب ، شما آقاتون ! ظهرها خونه است ، ما فقط شب‌ها مرغ و گوشت درست می‌کنیم که آقامون ! می‌آد . »

بعد روزی به من می‌گن که می‌آی با هم بریم شهروند ؟ و من می‌گم دی‌شب رفته‌ایم خرید اما دو سه تا چیز رو فراموش کرده‌ام و موافقم که بریم و هیچ به روی خودم نمی‌آرم که می‌دونم اگه من ماشین نداشتم و شما خرید کلی نداشتید من رو دعوت به خرید نمی‌کردید .

می‌گن که آقاشون هر ده روز پنجاه هزار تومن خرج خونه می‌ده ولی این بار بهش گفته‌اند صد تومن بده بریم شهروند خرید کنیم و خرید می‌کنند .

خرید کردنشون عجیب و غریبه . نه به مارک دست‌مال کاغذی توجه می‌کنند نه به طرح روی جعبه‌اش ، اولین چیزی رو که به دستشون می‌آد برمی‌دارند و می‌اندازند توی چرخ خرید .

سه یا چهار مارک چای برمی‌دارند ، عقاب چون فلانی گفته خوبه ، زرین چون بهمانی می‌گه عالیه ، جهان چون مامانشون‌اینا می‌خورن و یک مارک دیگه همین جوری برای امتحان ، و می‌گن ما همیشه چند مدل چای رو با هم مخلوط می‌کنیم . جلوی انواع چای گلستان می‌ایستند و می‌گن خیلی گرونه . به انواع چای لیپتون اصلا نگاه نمی‌کنند .

دقیقه‌های متمادی انواع حبوبات بسته‌بندی‌شده رو بالا و پایین می‌کنند و قیمت‌ها رو می‌خونند و آخرش می‌گن این‌ها مواد نگه‌دارنده دارند ما مصرف نمی‌کنیم .

دقیقه‌ها انواع خامه رو زیر و رو می‌کنند و بعد می‌گن ولش کن بخوریم چاق می‌شیم .

تمام یخ‌چال سوسیس و کالباس رو بررسی می‌کنند و هیچ کدوم رو برنمی‌دارند .

چهار تا پودر رخت‌شویی برمی‌دارند و شش تا پودر ماشین لباس‌شویی .

به گوشت و مرغ بسته‌بندی‌شده نگاه نمی‌کنند .

دختر بزرگ‌تر که شدیدا احساس خودآنجلیناجولی‌بینی داره میگو می‌خواد چون برای پوستش خوبه . من هر چی فکر می‌کنم رابطه‌ای بین خوردن میگو و به‌تر شدن پوست صورت نمی‌بینم . تا حالا میگو نخریده‌اند . کمکش می‌کنم به‌ترینش رو انتخاب کنه و فکر می‌کنم کاش به جاش یک صابون مناسب می‌خرید تا جوش‌های ریز و درشت صورتش رو کنترل کنه .

قیمت اسکاچ‌های خارجی به نظرشون خنده‌دار می‌آد . چشمشون می‌افته به اسکاچی که من همیشه می‌خرم و فوری به قیمتش نگاه می‌کنند ، بعد با نگاه عاقل اندر سفیه به من می‌گن « ۱۳۰۰ تومن پول اسکاچ می‌دی ؟ » و من که هم‌چنان تخصص دارم هر چیزی رو برای هر کسی توضیح بدم و تا کاملا شیرفهم نشده دست از توضیح دادن برندارم توضیح می‌دم که این‌ها دوامشون خیلی خیلی خیلی بیش‌تر از اسکاچ‌های ایرانی است و رنگشون هم تا آخرین روز حیاتشون تغییر نمی‌کنه و ابرشون پودر نمی‌شه و تازه من که با دست ظرف نمی‌شورم و هر اسکاچ توی خونه‌ی ما نزدیک به یک سال دوام می‌آره . پوزخند می‌زنند و احتمالا با خودشون می‌گن « آقامون ! باید قدر ما رو بدونه !! »

موقع حساب کردن پای صندوق ، من دو سه تا چیزی رو که در خرید دی‌شبمون فراموش ‌شده‌ از توی چرخ خرید برمی‌دارم ، تی‌بگ صدتایی لیپتون و دست‌مال جادویی و کیسه‌ی زباله‌ی یک کیلویی . می‌گم « مال من فقط همین چند تا بود ؟ »

پوزخند می‌زنند که « خب شما همیشه کم‌کم خرید می‌کنین ، مثل ما خرید کلی نمی‌کنین که …. » !!!!!!

من با دهن باز نگاهشون می‌کنم .

بعد می‌گم « آره خب ، ما دی‌شب هم خرید کردیم »

عرعر .

 .

.

.

.

.

.

.

پ.ن.۱. من واقعا نمی‌فهمم که شماها چه‌طور نمی‌فهمید که این‌ها اگر مشکل مالی داشتند من این چیزها رو نمی‌نوشتم .

پ.ن.2. موضوع اصلی این بود که نتونستم جواب بدم که « شماها خودتون برای یک املت درست کردن سی بار بچه‌تون رو می‌فرستین بقالی ، بعد به من که هفته‌ای یک بار می‌آم شهروند می‌گین کلی خرید نمی‌کنم » . افتاد الان ؟

پ.ن.3. نمی‌دونم چرا این‌جا رو می‌خونید . کسی مجبورتون کرده ؟ شب به شب ازتون امتحان می‌گیرند ؟ عقده‌هاتون روی دلتون باد کرده و باید یک جا خالی کنید ؟ مریضید ؟ جدی چرا ؟

پ.ن.4. آره خب ، ما ماشین ظرف‌شویی داریم . دلتون بسوزه . دیدم بعد از 5 سال که همه‌اش دارم پزش رو می‌دم شماها هی یادتون می‌ره ، گفتم یک‌بار دیگه هم بگم . آخه نه که ماشین ظرف‌شویی خیلی گرونه و هر کسی از پس خریدنش برنمی‌آد ، نه که اصلا توی ایران نیست و ما سفارش دادیم منحصرا برای خودمون وارد کردند ، نه که همه ظرف‌هاشون رو توی تشت لب حوض می‌شورن ، پز دادن هم داره .

پ.ن.5. جدی چرا ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: