نگاشته شده توسط: مهروش داداشیان ساروی | سپتامبر 8, 2008

شاد باش ، لعنتی ! – 38

این تو هستی که باید برای خودت اقبال خوش بیافرینی .

باید پرکار و حتا پیش‌کار باشی .

باید بدونی که کی باید از نشستن و دست روی دست گذاشتن و منتظر روی‌دادها موندن دست برداری و به جا بایستی ، یقه‌ی زندگی رو بگیری ، و از چروک کردن اون یقه نترسی .

فقط خودت میزان خوش‌بختی و عشق و پولی رو که به سوی خودت جذب می‌کنی ، تعیین می‌کنی .

یا همون طور که روزین یک بار گفته : « چیزی که زنان باید بیاموزند اینه که کسی به تو قدرت نمی‌ده ، قدرت رو باید در دست بگیری » .

می‌دونی که روزین درست گفته ، خواه زن باشی و خواه مرد .

گارسون تو در کافه‌ای که زندگی نامیده می‌شه ، خود تو هستی . خودت تصمیم می‌گیری چه غذایی برای خودت بکشی : چیزبرگر ِ هستی ، یا خاویار و شامپانی ِ هستی .

و هرچند این شامپانی ، شامپانی ماوراء‌الطبیعیه ، اما وقتی هم که مساله به زیاده‌روی در مصرف شامپانی بسیار خوب مادی و زمینی مربوط می‌شه ، اون چه رو که لازمه بدونی ، می‌دونی .

Advertisements

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: